رهنمای سایت
رهنمای سایت
چون مطالب سایت بسیار زیاد است لطفاً برای پیداکردن مطلب مورد
نظر از Ctrl+F استفاده کرده و کلمه مورد نظر را نوشته کرده و
Enter را فشار دهید.
رهنمای سایت
چون مطالب سایت بسیار زیاد است لطفاً برای پیداکردن مطلب مورد
نظر از Ctrl+F استفاده کرده و کلمه مورد نظر را نوشته کرده و
Enter را فشار دهید.
کتاب های جهاد (اهل سنت و جماعت)
-------------------------------------------------------------------------------
این کتاب ها را میتوانید در هر فارمت که بخواهید میتوانید رایگان دانلود و ذخیره کنید!
اولین آیتی که به مسلمانان اجازه جهاد داده شد کدام بود؟
الحمدلله،
در کتاب "فقه السنة" استاد سید سابق رحمه الله چنین آمده است:
«چون شکنجه و آزار مشرکان مکه شدتگرفت و ظلم وستم ادامه و استمرار یافت، تا جائیکه به آخرین درجه خود رسید و نقشه ترور پیامبر صلی الله علیه وسلم را کشیدند، پیامبر صلی الله علیه وسلم ناچارگردید که ازمکه به مدینه هجرتکند و یاران خویش را نیز به هجرت بخواند، بعد از اینکه 13 سال از بعثت و دعوت او گذشته بود: « وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ» [الأنفال: 30]. «به خاطر بیاور هنگامی را که کافران نقشه میکشیدند و توطئه میکردند که تو را به زندان بیفکنند و حبس کنند یا به قتل برسانند و یا ازمکه اخراجکنند آنها چاره میاندیشیدند و تدبیر میکردند و خداوند هم تدبیر میکرد و چاره میاندیشید و خداوند بهترین چاره اندیش و مدیر و مدبر است«.
در مدینه پایتخت و مرکز جدید اسلام، چون دشمنان، مسلمانان را محاصره کرده بودند و مسلمانان ناچار بودند،که شمشیر بکشند و از جان خویش دفاعکنند و راه را برای دعوت دین خود هموار سازند، خداوند بدانان اجازه جنگ و دفاع داد و نخستین آیهایکه در این باره نازل شد این آیه بود:
« أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ* الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ..» [الحج: 39]. «به آنها که جنگ برآنان تحمیل شده است اجازه جهاد داده شده است یعنی میتوانند مسلحانه جهادکنند، چراکه مورد ستم قرارگرفتهاند و خداوند قادر است برنصرت و یاری آنها، همانها که بناحق ازخانه و لانه خود بدون حق و بدون هیچ دلیلی از د یار خود اخراج شدند و تنهاگناهشان این بودکه میگفتند: پروردگار ما الله است... ».
« .. وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ * الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» [الحج: 40-41]. «و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعهها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا درآن بسیار برده میشود، ویران میگردد و خداوندکسانی راکه او را یاری کنند و از آیینش دفاع نمایند یاری میکند، خداوند قوی و شکست ناپذیر است. یاران خداکسانی هستندکه هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا میدارند و زکات را ادا میکنند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند و پایان همهکارها از آن خدا است«.
دراین آیات سه چیز برای علت جنگ ذکر شده است :
1- مسلمانان مظلوم واقع و برآنان تعدی شده است و بناحق از دیار خود اخراج شدهاند و تنها علت اخراجشان پیروی از دین حق است و اینکه میگویند: پروردگار ما الله است.
2- اگر خداوند اجازه این دفاع را نمیداد همه معابد و مساجدی که فراوان نام الله درآنها برده میشود ویران میگردید بسبب ظلم کافران که به الله و روز رستاخیز ایمان نمیآورند.
3- اینکه هدف از جهاد پیروزی و قدرت یافتن در زمین و حکم رانی، و برپای داشتن نماز و دادن زکات و امر بمعروف و نهی از منکر میباشد.
و سال واجب شدن جهاد :
در سال دوم هجرت خداوند قتال و جنگ را فرض کرد و آن را واجب نمودکه فرمود:
« کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» [البقرة: 216]. «خداوند جنگ با دشمنان را بر شما فرضکرده است در حالیکه شما از آن بدتان میآید و شاید از چیزی بدتان بیاید که در واقع برای شما خیر و نیکی است و شاید چیزی را دوست داشته باشید که در واقع برای شما شر و بدی است و الله میداند و شما نمیدانید». پایان نقل قول از کتاب "فقه السنة".
و در کتاب "اسباب النزول" سیوطی در ارتباط با شأن نزول آیه 39 سوره حج چنین گفته است: «امام احمد در مسند خویش و ترمذی به صورت حسن و حاکم به قسم صحیح از ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده اند: «لما أخرج النبی صلی الله علیه وسلم من مکة قال أبو بکر أخرجوا نبیهم لیهلکن فأنزل الله تعالی (أذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا وإن الله علی نصرهم لقدیر) الآیة فقال أبو بکر لقد علمت أنه سیکون قتال». ترمذی (3171).
یعنی: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه خارج شد (هجرت نمود)، ابوبکر صدیق گفت: آنهایی که پیامبر خویش را بیرون کردند بدون تردید هلاک میشوند. پس آیة « أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» نازل شد، ابوبکر گفت: می دانستم که بزودی جنگ روی می دهد».
علامه البانی در مورد این حدیث گفته: اسناد آن صحیح است.
و عبدالرزاق المهدی محقق کتاب سیوطی گفته: این اسناد به شرط بخاری و مسلم است. این حدیث شواهد مرسل دیگر هم دارد که طبری 25259 و 25260 از مجاهد 25262 از قتاده روایت کرده است.
علامه عبدالرحمن سعدی در تفسیر آیه 29 سوره حج می نویسد: « براساس حکمت الهی، جنگیدن با کافران در آغاز اسلام برای مسلمانها ممنوع بود، و آنها دستور داده شده بودند تا شکیبایی ورزند. وقتی که به مدینه هجرت کردند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، و دارای قدرت و توان گشتند به آنها اجازه داده شد تا جنگ کنند، چنان که خداوند متعال فرموده است: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ) به کسانی که با آنان جنگ میشود اجازه جهاد داده شده است. از این فهمیده میشود که پیشتر جنگیدن برایشان ممنوع بود، پس خداوند به آنها اجازه داد تا با کسانی بجنگد که با آنها میجنگند و بدان خاطر بهآنها اجازه جهاد داده شد که مورد ستم قرار گرفته و از عمل کردن به دینشان بازداشته میشدند».
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
جهاد بر چه کسانی فرض عین است؟
الحمدلله،
جهاد دو حالت دارد
1 – فرض کفائی 2- فرض عین
1- فرض کفائی: جهاد زمانی فرض کفائی می باشد که خلیفه مسلمانان برای حمله بر سرزمین های کفار نیرو بفرستد، بجز گروهی که به جهاد سوق داده می شوند، چنین جهاد بر سائرین فرض کفائی است.
چنین شرایطی در زمان خلافت اسلامی بوده است، و اما امروز کفار و یا مزدوران آنها بر جوامع بشری حکم روایی دارند و همیشه مسلمانان اند که از طرف کفار مورد تجاوز قرار میگیرند در چنین وضعی جهاد فرض عین می باشد.
2- فرض عین: وقتیکه کفار بر سرزمین مسلمانان حمله کند بر مسلمانان همان سرزمین جهاد فرض عین میگردد، و مکلف اند که قبل از هرکاری باید در مقابل کفار بجنگند.
اگر مسلمانان مذکور کافی نبودند بر مسلمانان نزدیک شان فرض میگردد که از آنها دفاع کنند و اگر آنها نیز کافی نبودند، به دیگر مسلمانان سرایت نموده تا شرق و غرب می رسد.
- هنگامی که کفار در یکی از سرزمینهای اسلامی داخل شدند:
در این حالت، سلف وخلف، فقهای مذاهب چهارگانه ومحدّثان ومفسرین درتمام ادوار مختلف اسلامی، اتفاق نظر دارند که، جهاد در این حالت براهالی شهری که مورد تهاجم واقع شده وآنانی که مجاور ونزدیک آن قرار دارند، فرض عین است.
بگونه ای که فرزند بدون اجازه ی پدر و همسر بدون اجازه ی شوهر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار می تواند برای جهاد بیرون بروند.
اگر تعداد اهالی آن شهر برای مقابله کافی نبودند، یا اینکه ازخود کوتاهی وسستی نشان دادند ونشستند، آنگاه فرض عین به شکل دایره از نزدیکترین جا آغاز ودامنه ی آن گسترش می یابد. به این ترتیب اگر باز هم نزدیکترها برای مقابله کافی نبودند ویا کوتاهی کردند، دا منه ی آن فراگیر و شامل همه ی کره ی زمین می گردد.
در (حاشیه ابن عابدین 3/138) آمده است:
اگر دشمن به مرزها وثغور اسلامی حمله کرد، برآنانی که به این سرزمین نزدیک اند، جهاد فرض عین است. وآنانی که با دشمن فاصله دارند تا هنگامی که نیازی احساس نشده برآنان فرض کفایه است. اما به حضورشان نیاز بود، بدین گونه که افراد حاظر درمقابل دشمن تاب مقاومت نیاوردند یا اینکه توانایی مقابله را داشتند، اما از خود ضعف وسستی نشان دادند وبه مقاومت و جهاد نپرداختند، آنگاه جهاد برآنانی که به این گروه نزدیگترند، مانند نماز وروزه فرض عین می گردد. ونباید آن را ترک نمایند.
وبه همین ترتیب در صورت نیاز به همکاری مسلمانان مجاور آن سرزمین مورد تهاجم، به تدریج بر تمام مسلمانان شرق وغرب فرض می گردد.
علامه کاسانی (رحمه الله) در (بدائع الصنائع7/72) وابن نجیم (رحمه الله) در(البحر الرائق 5/191) و ابن همام (رحمه الله) نیز در(فتح القدیر5/191) همین فتوا را داده اند.
ابن تیمیه (رحمه الله) می گوید:
" اذا دخل العدو بلاد الاسلام فلا ریب أنه یجب دفعه علی الاقرب فالاقرب اذبلاد الاسلام کلها بمنزلة البلدة الواحدة وانه یجب النفیر الیه بلا اذن والده ولاغریم ونصوص احمد صریحة بهذا"(فتاوی الکبری4/608).
هنگامی که دشمن به سرزمین اسلام تجاوز نمود، بدون شک مقابله با دشمن به ترتیب، بر نزدیک ترین آنان واجب است. زیرا سرزمین های اسلامی، سرزمین واحدی اند. ودر چنین شرایطی اقدام سریع ورفتن به سوی دشمن واجب است. وفرزند بدون اجازه ی پدر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار بیرون شود ونصوص امام احمد(رحمه الله) به این مطالب صراحت دارند واین حالت بعنوان(نفیر عام) بسیج عمومی برای پیکار دشمن شناخته شده است.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
آیا جهاد بدون اجازه امام مسلمانان جایز است؟
سوال: از جناب علامه ابن عثیمین سوال شد : آیا جهاد (با کفار) بدون اجازه امام مسلمانان جایز است؟ و آیا اصلا حالتهایی وجود دارد که رفتن به جهاد نیاز به اجازه نداشته باشد؟
الحمدلله،
«جهاد بدون اجازه امام مسلمانان جایز نیست، زیرا او مخاطب (طرف سخن و امر) به جهاد است، و چونکه رفتن به جهاد بدون اجازه خارج شدن از امر اوست و به معنای سبقت کردن در کاری بدون امر حاکم است، همچنین اینکار باعث آشوب و هرج و مرج و مفاسدی خواهد شد که جز الله کسی نمی داند.
و اما اینکه (آیا حالتهایی وجود دارد که رفتن به جهاد نیاز به اجازه امام نداشته باشد)؟ آری، هرگاه دشمن بر آنها هجوم برد در آنصورت جهاد بر آنها بصورت عینی واجب خواهد شد».
"مجموع فتاوی ورسائل فضیلة الشیخ محمد بن صالح العثیمین" (25/315).
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
از جناب علامه ابن عثیمین سوال شد : چرا مسلمانان برای جهاد علیه کشورهای کفار به پا نمی خیزند؟
الحمدلله،
پاسخ دادند : «جهاد فرض کفایه است، یعنی اگر گروهی برای جهاد برخواستند از دوش بقیه ساقط می شود، و اگر افرادی که به جهاد رفتند کافی نباشند بر دیگران واجب می شود.
اما هر انجام واجبی مشروط به توانایی و قدرت است، و دلیل این از قرآن و سنت و واقع چنین است :
در قرآن، الله متعال می فرماید: « لَا یُکَلِّفُ الله نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا » (بقره 286).
یعنی : «خداوند به هیچ کس جز به اندازه توانائیش تکلیف نمیکند».
و می فرماید: « فَاتَّقُوا الله مَا اسْتَطَعْتُمْ » (تغابن 16).
یعنی : « پس آن قدر که در توان دارید از خدا بهراسید و پرهیزگاری کنید».
و فرمود : « وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ » (حج 78).
یعنی : «خداوند در دین کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است».
در جهاد نیز گاها حرج و دشواری هست، حال آنکه حرج و دشواری در شریعت برداشته شده است، اگر قدرت و توانایی برای جهاد وجود داشته باشد در آنصورت به اذن الله عزوجل سهل و آسان است، و اگر توانایی برجهاد نباشد در آنصورت همان حرج و دشواری است که شریعت آنرا (از دوش امت) برداشته است.
و اما دلیل از سنت؛ این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم است: « إذا أمرتکم بأمرٍ فأتوا منه ما استطعتم » بخاری (6744). یعنی: «هرگاه شما را به چیزی امر کردم آنرا در حد توانتان انجام دهید».
این حدیث عام است یعنی در هر امری که باشد؛ زیرا این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: « بأمرٍ » نکره در سیاق شرط است و این فایده عمومیت می رساند.
و اما دلیل از واقع ؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم در مکه بود و مردم را به توحید الله عزوجل دعوت می کرد و به سوی نماز، و این امر تا سیزده سال باقی ماند، و با جود شدت اذیت و آزاری که بر ایشان علیه الصلاة والسلام و پیروانش بود اما به جهاد امر داده نشد. صحیح بخاری (350).
و به قتال امر داده نشد، زیرا آنها توانایی (کافی) نداشتند، و الله عزوجل قتال را تا زمانیکه امت اسلامی دارای دولت و قدرت نشد واجب نکرد، الله متعال فرمود: « أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ الله عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ » (حج 39). یعنی : « به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفتهاند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست».
و همین را در موقعیت کنونی می گوئیم؛ یعنی به دلیل عدم قدرت مسلمین بر قتال و مواجه با کفار.
و سلاح هایی که اکنون مسلمانان در اختیار دارند (مدتهاست) که نزد کفار دیگر استفاده ای ندارند، و قویترین سلاحی که مسلمین دارند با ضعیف ترین سلاحی که کفار دارند برابری نمی کند!
و لذا این حماقت است کسی بگوید : اکنون بر مسلمانان واجب است که با کفار پیکار و جنگ کنند، و حکمت الله عزوجل این سخن را انکار کرده و شرعش آنرا رد می کند.
بر مسلمانان واجب است آنچه را که الله عزوجل امر کرده انجام دهند، او تعالی می فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (انفال 60). یعنی : « برای مبارزه با دشمنان تا آنجا که میتوانید نیروی (مادی و معنوی) آماده سازید».
و مهمترین نیرویی که باید مهیا کنیم؛ نیروی ایمان و تقوی است، زیرا مسلمانان بوسیله ایمان و تقوی بر هوای نفس و محبت دنیا غلبه می کنند. و احوال صحابه رضی الله عنهم با احوال بسیاری از مسلمانان امروزی متفاوت بود، صحابه رضی الله عنه برای اعلای کلمة الله می جنگیدند، و زندگی را در وقت ذلت ناپسند می داشتند.
پس بر مسلمانان واجب است که هرآنچه در توان دارند (برای مقابله با دشمنان) آماده کنند، و اولین چیز ایمان و تقوی است، بعد از آن باید مسلح شوند و آنچه را که دیگران (از کفار) می دانند بیاموزند، اما مسلمانان برای چیزی که بر ضد کفار است بپا نمی خیزند.
پس در این عصر و زمان واجب است خود را بوسیله ایمان و تقوی آماده ساخت، و (در این مهم) تلاش و کوشش کرد، و چیزی که توانایی بر آن نباشد ما در قبال آن ملکف نخواهیم بود، و از الله عزوجل در مقابل این دشمنان یاری می جوئیم. و او تعالی بر این دشمنان قادر و تواناست و اگر او بخواهد ما را بر آنها پیروز می گرداند، چنانکه می فرماید: « وَلَوْ یَشَاءُ الله لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِنْ لِیَبْلُوَ بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ الله فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ » (محمد 4).
« و اگر خدا میخواست خودش (از طریقهای دیگری همچون طوفان و زلزله و سیل و غرق و به زمین فرو بردن، و سایر بلایا و مصائب، بدون جنگ شما) از آنان انتقام میگرفت، اما خدا خواسته است بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید ( و مؤمنان راستین را با جهاد با کافران امتحان نماید) کسانی که در راه خدا کشته میشوند، خداوند هرگز کارهایشان را نادیده نمیگیرد و بیمزد نمیگذارد»». "مجموع فتاوی ورسائل فضیلة الشیخ محمد بن صالح العثیمین" (25/307).
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
جزیه چیست و از چه کسانی گرفته می شود و چرا؟
الحمدلله،
کلمه جزیه از جزاء گرفته شده است که عبارت است از مالی و مالیات سرانه سالانهای که بر اهل کتاب گذاشته میشود، که در ذمه و عهد و پیمان مسلمانان داخل میشوند.
دلیل شرعی جزیه گرفتن :
دلیل شرعی آن: خداوند میفرماید: « قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ» یعنی: « با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام میشمرند، و نه آیین حق را میپذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند» آیه 29 سوره توبه .
بخاری و ترمذی از عبدالرحمن بن عوف روایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه وسلم از مجوسیان «هجر» (سرزمینی در جزیرة العرب) جزیهگرفت. و ترمذی روایت کرده استکه پیامبر صلی الله علیه وسلم ازمجوسیان بحرین جزیهگرفت و عمرخطاب از ایرانیان جزیه گرفت و عثمان عفان از ایرانیان یا بربرها جزیهگرفت.
فلسفه مشروعیت جزیه گرفتن :
اسلام در برابر فرض زکات بر مسلمانان، بر اهل ذمه جزیه واجب کرده است تا هر دوگروه با هم مساوی باشند، چون هر دوی مسلمانان و اهل ذمه، در زیر سایه یک پرچم واحد هستند و از همه حقوق و مزایای یک دولت بیک نسبت استفاده میکنند و برخوردار میباشند و چون مسلمانان در سرزمین اسلامی از اهل ذمه حمایت میکنند و آزادی آنها را تامین مینمایند، پس اهل ذمه در برابرآن دفاع و حمایت از آنان، باید به مسلمانان جزیه بپردازند و خداوند این وظیفه را بر آنان واجبکرده است و تا زمانیکه اهل ذمه این وظیفه را انجام دهند، حمایت و محافظت و دفع اذیت، از آنان بر مسلمانان واجب میباشد. ] و یا می توان گفت: یک نوع مالیات سرانه است و از اقلیّتهای دینی به خاطر معافبودن از شرکت در جهاد ، و تأمین امنیّت جان و مال آنان گرفته میشود[.
جزیه از چه کسانی گرفته میشود :
] جمهور فقهاء و علمای اسلام گفتند : جزیه فقط از سه گروه : یهود و نصاری و مجوس گرفته می شود، و از آنها خواسته می شود که اسلام بیاورند، اگر نپذیرفتند باید جزیه دهند، بعبارتی آنها مخیرند یا اسلام بیاورند یا جزیه بدهند، اما بقیه مشرکان یا اسلام بپذیرند یا با آنها پیکار می شود، و این رای را علامه ابن باز ترجیح داده است. "مجموع فتاوی الجزء السادس" [.
مذهب مالک اوزاعی و فقهای شام بر آنست که : جزیه از همه ملتهای مغلوبهای که با آنها عقد ذمه و پیمان حمایت بسته شود گرفته خواهد شد، خواه اهل کتاب یا مجوسی یا غیرآنها باشند و خواه عرب یا عجم باشند، اما امام شافعی گفته است: تنها از اهلکتاب و مجوسیان جزیه گرفته میشود خواه عرب یا عجم باشند و از بتپرستان بطو مطلق جزیه پذیرفته نمیشود. و ابوحنیفه میگوید: از عربها جزیه پذیرفته نمیشود یا باید اسلام بیاورند یا برای جنگ آماده باشند.
با نص صریح قرآنکریم گرفتن جزیه از اهل کتاب به اثبات رسیده و از راه سنت صحیح ثابت شده که از مجوسیان نیز جزیه گرفته میشود ]و بعضی از اهل علم گفتند : از دیگر مشرکان هم جزیه گرفته می شود، و این رای را علامه ابن عثیمین ترجیح داده است. مجموع فتاوی (1/60،61)[.
و ابن القیم گفته: «مجوسیان اهل شرک هستند وکتابی ندارند و گرفتن جزیه ازآنها دلیل است بر اینکه از همه مشرکین جزیه پذیرفته میشود و پیامبر صلی الله علیه وسلم بدینجهت جزیه را از مشرکین عرب نگرفت چون همه بتپرستان عرب پیش از نزول آیه جزیه، اسلام آوردند زیرا این آیه بعد از جنگ تبوک نازل شد و در آنوقت پیامبر صلی الله علیه وسلم از جنگ با عربهای بتپرست، فارغ شده بود، و همه اعراب سرزمین عربستان، اسلام را پذیرفته بودند. و قبل از آن از یهودیان که با پیامبر صلی الله علیه وسلم جنگیدند، نیز جزیه نگرفت، چون هنوز این آیه نازل نشده بود و چون بعد از جنگ تبوک این آیه نازل شد، از عربهای نصرانی جزیه پذیرفت و همچنین از مجوسیان. و اگر بتپرستی مانده بود در جزیرهالعرب، از آنان نیز میپذیرفت، همانگونه که از صلیب پرستان و دیگر بتپرستان و آتش پرستان پذیرفت. وکفر برخی باکفر برخی دیگر هیچ فرقی ندارد، بعلاوه کفر بتپرستان عرب شدیدتر ازکفر مجوسیان نبود، چه فرقی هست بین بتپرستان و آتشپرستان، بلکه کفر مجوسیان شدیدتر بود چون بتپرستان عرب ربوبیت و پروردگاری و خالقیت الله را قبول داشتند و بغیر از الله هیچ خالق دیگری قائل نبودند و بتها را بدانجهت میپرستیدندکه آنان را به الله نزدیک سازند و برای عالم دو صانع و دو خالق قائل نبودند،که یکی خالق خیر و دیگری خالق شر باشد، آنگونه که مجوسیان میگویند و بتپرستان نکاح مادر و دختر و خواهر را حلال نمیدانستند و بر بقایای دین ابراهیم خلیل علیه السلام بودند و اما مجوسیان اصلا اهل کتاب نبودند و دین هیچ پیغمبری از پیامبران پیشین را قبول نداشتند، نه در عقائدشان و نه در شرایعشان. و داستانی که میگوید مجوسیان، اهل کتاب بودند، ولی چون پادشاهشان با دختر خویش جمع شد و ازدواج کرد، این کتاب و شریعت نسخ گردید و برداشته شد این سخن بهیچ وجه صحت ندارد و اگر این داستان نیز صحیح میبود، دیگر اهلکتاب نبودند، چونکتابشان و شریعتشان برداشته شده و باطل گردیده بود پس بر چیزی نمانده بودند. در حالیکه معلوم استکه عربها بر دین ابراهیم بودند و ابراهیم علیه السلام صحف و شریعت داشت و تغییری که عربهای بتپرست در شریعت و دین ابراهیم علیه السلام پدید آورده بودند، بزرگتر از تغییر و دیگر گونی مجوسیان در دینشان نبود، اگر بپذیریم که کتاب داشتند. چون سراغ نداریم که مجوسیان بدین هیچ پیغمبری تمسککرده باشند، درحالیکه عربها چنین نبودند پس چگونه حال مجوسیانکه زشتترین دین داشتند، بهتر از مشرکین عرب بود، همانگونه که میبینید این قول صحیحترین دلیل است». پایان سخن ابن القیم.
شرایط اخذ جزیه :
برای گرفتن جزیه، حریت و عدل و رحمت، شرط است پس باید از کسانی گرفته شودکه دارای این شرایط باشند:
1- مذکر بودن ، 2- اهل تکلیف ، 3- حریت، چون خداوند میفرماید: « قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ ...» [التوبة: 29]. یعنی از کسانی که از روی قدرت و دارائی قادر بپرداخت جزیه باشند، جزیه بگیرید، پس جزیه بر زن و کودک و برده و بنده و دیوانه واجب نیست، همانگونه که ازمسکینی که مستحق صدقه است، نیز گرفته نمیشود و همچنین ازکسیکه قدرتکارکردن ندارد وکسی که کور است یا زمینگیر و ازکار افتاده است و امثال آن از بیماران و ناتوانان.
و بر راهبان دیرها نیز واجب نیست، مگر اینکه جزو اغنیاء و ثروتمندان باشند. امام مالک گوید: «سنت بدین حکمکرده استکه جزیه بر زنان اهلکتاب و کودکانشان نیست و جزیه تنها از مردانیگرفته میشودکه به حد بلوغ رسیده باشند».
اسلم روایت کرده استکه عمر خطاب به امیران سپاه خویش نوشت: «لا تضربوا الجزیة علی النساء والصبیان ولا تضربوها إلا علی من جرت علیه المواسی» "إرواء الغلیل " (1255).
«از زنان و کودکان جزیه مگیرید و تنها از مردانی جزیه بگیرید که برریششان تیغ زده شده باشد یعنی مردان بالغیکه ریش درآوردهاند». بدیهی استکه مجنون حکم کودک دارد.
اندازه جزیه و مقدار آن :
صاحبان سنن از معاذ بن جبل روایت کردهاندکه پیامبر صلی الله علیه وسلم چون او را به یمن روانهکرد به وی دستوردادکه : «یأخذ من کل حالم دینارا أو عدله معافر » صحیح ، ابن ماجة (1803). یعنی: از هر مرد بالغی که محتلم شده باشد یک دینار جزیه بگیرد یا معادل آن لباس اهل یمن. سپس عمر خطاب مقدار آن را افزایش داد که از صاحبان طلا برای هر نفر چهار دینار و از صاحبان نقره و سیم چهل درهم برای هر سال مقرر فرمود. بیهقی (9 / 195). و این امر از این ناشی میشودکه پیامبر صلی الله علیه وسلم از فقر و تنگ دستی مردم یمن خبر داشت و عمر خطاب از ثروتمندی و توانمندی اهل شام اطلاع داشت، پس هر یک با توجه باوضاع مالی مردم مبلغ و اندازه آن را معین فرمودهاند.
بخاری گوید از «مجاهد» پرسیدندکه چرا اهل شام چهار دینار طلا و اهل یمن یک دینار میپردازند؟ اوگفت: اینکار با توجه به قدرت مالی آنها تعیین شده است. ابوحنیفه و روایتی از احمد این نظر را پذیرفتهاند که گفتهاند: «بر ثروتمند ٤٨ درهم و برمتوسط ٢٤ درهم وبر فقیر ١٢ درهم معین است و این حد را بین اقل و اکثر بیان کردهاند». امام شافعی و روایتی از احمد میگوید که حداقل یک دینار است و حداکثر بستگی به اجتهاد و نظسرو تشخیص والیان میباشد. مالک و روایتی دیگر از احمد که راجح آنست میگوید:، «حد معینی برای حداقل و حداکثر نیست بلکه بستگی به نظر و اجتهاد ولی امراست تا نسبت بحال و وضع هر کسی آن را تعیین کند». و نباید هیچکسی موظف بپرداخت چیزیگردد که قدرت پرداخت آن را ندارد.
افزون کردن بر حد مشخص جزیه :
جایز است که بر اهل جزیه شرط شود، که علاوه بر پرداخت مقدار جزیه پذیرائی از مسلمانانیکه از منطقه آنان میگذرند، نیز بعهده بگیرند.
احنف بن قیس گوید: عمر خطاب بر اهل ذمه شرط کرد که: «ضیافة یوم ولیلة وأن یصلحوا القناطر وإن قتل رجل من المسلمین بأرضهم فعلیهم دیته» یک شبانه روز از مسلمانانیکه از محل آنان عبور میکنند پذیرائیکنند و پلها را اصلاح کنند و هر مسلمانی که در دیارشان کشته شود، باید خونبهای او بپردازند. احمد آن را روایت کرده است و حسن است.
اسلم گوید که اهل جزیه شام پیش عمر خطاب آمدند و گفتند: هرگاه مسلمانان از دیار ما میگذرند ما را موظف میکنند که با کشتن گوسفند و مرغ مهمانشان کنیم و ضیافتشان دهیم. عمر رضی الله عنه گفت: «از آنچهکه خود میخورید بدانان بدهید و چیزی بر آن میفزائید».
نباید از اهل کتاب و دیگران چیزی گرفته شود که برایشان دشوار است :
پیامبر صلی الله علیه وسلم دستور دادکه نسبت به اهلکتاب برفق و مدارا رفتار کنید و آنان را بچیزی مکلف مسازید که فوق طاقت و قدرتشان باشد. در حدیث است: « ألا من ظلم معاهدا، أو انتقصه، أو کلفه فوق طاقته، أو أخذ منه شیئا بغیرطیب نفس فأنا حجیجه یوم القیامة» «کس بر اهل ذمه و پیمان بستگان، ستم کند یا او را به چیزی که فوق توانش است، مکلف سازد، من خصم اویم و حجت بر علیه او هستم». صحیح غایة المرام (471).
ابن عباس روایت کرده است که : « لیس فی أموال أهل الذمة، إلا العفو». «در اموال اهل ذمه جز عفو و گذشت چیزی نیست». مصنف عبد الرزاق (19277).
کسی که مسلمان شود جزیه از او ساقط میگردد :
ابوعبیدهگوید: «یکنفر یهودی اسلام آورد و از او جزیه مطالبهکردند به اوگفته شد بدینجهت اسلام آوردی تا جزیه ندهی گفت: بر مسلمان جزیه نیست به عمر خطاب نوشتند: او گفت: بر مسلمان جزیه نیست و نوشت که نباید از او جزیه گرفته شود». "إرواء الغلیل " (1259) و حسن است.
منبع: " فقه السنة" استاد سید سابق
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
گناه کسانی که جهاد مسلحانه بر آنها فرض است و خاموش نشسته اند
سوال: جهاد مسلحانه چه وقت و در چه شرایطی فرض میباشد؟ و گناه کسانی که جهاد مسلحانه بر آنها فرض است و خاموش نشسته اند بهانه ای جهاد نکردن را فامیل (همه فامیل بدوش اند باید جهاد نکنند) و امیر مناسب را میکنند چیست؟ و در عصر حاضر صفت امیر (رهبر) مجاهدین چیست؟
الحمدلله،
درباره ی سوالی که مطرح کرده اید قبلا در سایت، فتاوای زیادی پاسخ داده شده اند. پس لطفا برای رسیدن به پاسخ سوال خود در سایت کلمه ی "جهاد" و "افغانستان" را جستجو کنید.
در ضمن جهاد بمانند دیگر فرائض دینی است:
- هرکس جهاد بر او فرض باشد ولی او به جهاد نرود، پس گناه بزرگی را بر دوش کشیده و در آخرت معاقب خواهد شد مگر آنکه خداوند چیز دیگری بخواهد و از گناهش درگذرد.
- هرکس منکر وجوب و فرضیت جهاد در شریعت اسلام باشد، او به اجماع امت کافر و مرتد خواهد شد و لازمست تا فورا توبه نماید وگرنه بعنوان حد ارتداد کشته خواهد شد.
اما امیر یا رهبر یا امام مسلمین کسی است که اهل حل و عقد (أُمرای لشکر مسلمین و علمای امت) وی را بعنوان امیر و امام مسلمین تعین کرده باشند و همان گروه حل و عقد با وی بیعت کنند و از مردم مسلمان نیز بخواهند تا با او بیعت نمایند و از دستورات او (در معروف) اطاعت کنند.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
الحمدلله،
در حال حاضر جهاد با کفار صلیبی و بقیه ی کفار اشغالگر در کشور افغانستان بر تمامی مسلمانان مذکر بالغ و توانا واجب است و تخلف از آن جایز نیست، پس چون این امر فرض و واجب است بنابراین هیچ چیزی مانع از فرض بودن آن نخواهد شد نه والدین و نه اولاد و ...
پس شما نیز با توکل به خدا این فریضه را انجام دهید و اهل و عیال خود را به خداوند بسپارید که براستی فقط و فقط خداوند متعال است که رزق انسانها را می دهد نه پدر یا مادر یا برادر و عمو و ... پس اگر شما خانواده ی خود را تنها بگذارید باز خداوند اگر تقدیر کرده باشد روزی آنها را خواهد داد و اگر تقدیر نکرده باشد حتی اگر شما هم بمانید باز رزق و روزی به آنها نخواهد رسید.
الله تعالی می فرمایند: « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ» (58 الذاریات). یعنی:« همانا روزی بخشنده مخلوقات، تنها الله است که صاحب قوت و قدرت است.»
خداوند مخلوقاتش را رزق و روزی میدهد چون ما ایمان داریم رزق و روزی همه موجودات فقط در دست اوست و اگر کسی ما را تهدید به قطع کمک و روزی کند هراسان نمی شویم زیرا روزی ما و شخصی که ما را تهدید میکند هر دو در دست الله تعالی است . نکته مهم اینست که وقتی کسی می میرد بدین معنی است که رزق وی از جانب الله تعالی قطع شده است چنانکه در رحم مادر در چها ماهگی ملائک مربوط از جانب خدا زمان مرگ و میزان رزق وی را تعیین میکند .
و می فرمایند:« وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الأرْضِ إِلا عَلَی اللَّهِ رزقها» (ایه 6 سوره هود)
یعنی: «هیچ جنبنده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر الله است».
وخداوند رزق و روزی را برایشان سهل نموده و برای تمامی اعضایشان از کوچک و بزرگ که نیاز به انرژی و قوت دارند روزی تعیین نموده اند. و این نوع از رزق برای تمامی انسانها از کافر و مومن و فاجر و فاسق می باشد حتی برای ملائکه و اجنه و حیوانات.
پس مواظب باشید که شیطان از این ناحیه شما را به دنیا نفریبد و مال و اولادتان را مایه ی تخلف از فرایض دینی ننماید. خداوند متعال می فرمایند:
«لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیر» (ممتحنه 3)
یعنی: هرگز بستگان و فرزندانتان روز قیامت سودی به حالتان نخواهند داشت؛ میان شما جدایی میافکند؛ و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
و می فرماید: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ» (انفال 28)
یعنی: و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است؛ و (برای کسانی که از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمی نزد خداست!
و باز می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (الحدید 20)
یعنی: بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد، سپس خشک میشود بگونهای که آن را زردرنگ میبینی؛ سپس تبدیل به کاه میشود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضای الهی؛ و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست!
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (منافقون 9)
یعنی: ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانی که چنین کنند، زیانکارانند!
و می فرماید: « کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (بقره 216)
یعنی: جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
در باره ی جهاد اکبر و جهاد اصغر
سوال: ایا حدیث که میگویند وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از جنگ بدر آمد فرمودند که از جهاد اصغر آمید به جهاد اکبر (یعنی جهاد با نفس جهاد اکبر است)این حدیث درست است یا خیر
الحمدلله،
شیخ ابن باز رحمه الله در مجموع الفتاوی می گوید:
" حدیث : (رجعنا من الجهاد الأصغر ، إلی الجهاد الأکبر) : از جهاد اصغر بازگشتیم به سوی جهاد اکبر؛ را امام بیهقی با سند ضعیف روایت کرده است که حافظ عراقی رحمه الله در تحقیق خود بر احادیث کتاب "احیاء علوم الدین" چنین در مورد آن گفته است... و حافظ ابن حجر رحمه الله می گوید: این نقل در حقیقت سخن ابراهیم بن ابو عبلة است و اصلا حدیث نیست. که در ادامه روایت بیهقی آمده :( قالوا : وما الجهاد الأکبر؟ قال : جهاد القلب) گفتند: جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با (وسوسه) قلب. در حالیکه خطیب بغدادی با لفظ (قالوا : وما الجهاد الأکبر ؟ قال : مجاهدة العبد هواه) آنرا روایت کرده است. یعنی: گفتند: جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد عبد خدا با هوای نفس خویش. و شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در"الفتاوی" (11/197) می گوید: حدیثی که برخی آنرا روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از بازگشت از غزوه ی تبوک فرمود: (از جهاد اصغر بازگشتیم به سوی جهاد اکبر) هیچ اصلی ندارد و هیچکدام از اهل شناخت به اقوال و افعال پیامبر صلی الله علیه وسلم آنرا روایت نکرده اند.". "مجموع فتاوی ابن باز" (26/381) .
بنابراین متوجه شدیم که این سخن اصلا حدیث نیست و هیچ اصلی ندارد و لذا قابل حجت و استدلال هم نخواهد شد.
و شیخ ابن عثیمین رحمه الله می گوید: " و شکی نیست که جهاد با نفس جلوتر از جهاد با کفار است، زیرا انسان با کفار جهاد نخواهد کرد مگر اینکه قبلا با نفس خویش مجاهدت کرده باشد زیرا کشته شدن چیزیست که برای نفس آدمی ناپسند است. ولی الله تعالی می فرماید: « کُتِبَ علیکم القِتَالُ وهو کُرْهٌ لَکُمْ وعَسَی أن تکرهوا شیئا وهو خیرٌ لکم وعسی أنْ تحبوا شیئا وهو شرٌ لکم والله یعلم وأنتم لا تعلمون » البقرة/216. یعنی: جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید. و مهم آنست که جهاد با دشمنان کامل نخواهد گشت مگر بعد از جهاد با نفس و تحمیل آن امر بر آن تا اینکه نفس مطمئن می گردد.". فتاوی منار الإسلام للشیخ ابن عثیمین رحمه الله 2/421 .
اما بایستی توجه داشت که : مادامیکه جهاد بر شخص واجب گردد، در آنصورت او باید به جهاد رود و نمی تواند به این بهانه که ابتدا با نفس خویش جهاد می کنم، از انجام آن فریضه شانه خالی کند زیرا جهاد یکی از ارکان اسلام است بمانند نماز و روزه و حج و چنانچه جهاد لازم شود باید تمامی مسلمانان به جهاد روند و با دشمنان و اشغالگران پیکار نمایند. برای اینکه با جهاد و چگونگی واجب شدن آن مطلع شوید به فتوای (3271) و (1887) مراجعه کنید.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
شرایط جهاد و مجاهد ، زمان و مکان جهاد ، اقسام جهاد و همچنان حکم انتحار را در اسلام شرح دهید؟
سوال: لطف فرموده شرایط جهاد و مجاهد ، زمان و مکان جهاد ، اقسام جهاد و همچنان حکم انتحار را در اسلام شرح دهید. و هم اگر لطف مزید فرموده توضیح دهید که آیا در شرایط فعلی در عراق و افغانستان جهاد فرض است یا خیر ؟؟؟
الحمدلله،
مشروعیت جهاد با کتاب و سنت اثبات شده است:
قال الله تعالی : (وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ) البقرة /190 .
یعنی: و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند بجنگید ولی از اندازه درنگذرید زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
قال الله تعالی : (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنْ انتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَی الظَّالِمِینَ(البقرة /193.
یعنی: با آنان بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد و دین مخصوص خدا شود پس اگر دست برداشتند تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.
وقال : ( وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنْ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ) الأنفال /39 .
یعنی: و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند و دین یکسره از آن خدا گردد پس اگر [از کفر] بازایستند قطعا خدا به آنچه انجام میدهند بیناست.
و نیز در حدیث صحیح ثابت است که :
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّی یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ، وَیُوُتُوا الزَّکَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلا بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَی اللَّهِ». (بخاری:25)
یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «از جانب خدا به من امر شده است تا زمانی که مردم به یگانگی الله و به حقانیت رسالت محمد صلی الله علیه وسلم شهادت ندهند و نماز را اقامه نکنند و زکات ندهند، با آنان جهاد کنم. ولی هنگامی که این کارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضی محفوظ خواهد ماند مگر در حقی که اسلام تعیین کرده است. و سرانجام کار آنان (در جهان آخرت) با خداست».
جهاد دو حالت دارد
1 – فرض کفائی 2- فرض عین
1- فرض کفائی: جهاد زمانی فرض کفائی می باشد که خلیفه مسلمانان برای حمله بر سرزمین های کفار نیرو بفرستد، بجز گروهی که به جهاد سوق داده می شوند، چنین جهاد بر سائرین فرض کفائی است.
چنین شرایطی در زمان خلافت اسلامی بوده است، و اما امروز کفار و یا مزدوران آنها بر جوامع بشری حکم روایی دارند و همیشه مسلمانان اند که از طرف کفار مورد تجاوز قرار میگیرند در چنین وضعی جهاد فرض عین می باشد.
2- فرض عین: وقتیکه کفار بر سرزمین مسلمانان حمله کند بر مسلمانان همان سرزمین جهاد فرض عین میگردد، و مکلف اند که قبل از هرکاری باید در مقابل کفار بجنگند. (پس جهاد در افغانستان و عراق واجب است)
اگر مسلمانان مذکور کافی نبودند بر مسلمانان نزدیک شان فرض میگردد که از آنها دفاع کنند و اگر آنها نیز کافی نبودند، به دیگر مسلمانان سرایت نموده تا شرق و غرب می رسد.
- هنگامی که کفار در یکی از سرزمینهای اسلامی داخل شدند:
در این حالت، سلف وخلف، فقهای مذاهب چهارگانه ومحدّثان ومفسرین درتمام ادوار مختلف اسلامی، اتفاق نظر دارند که، جهاد در این حالت براهالی شهری که مورد تهاجم واقع شده وآنانی که مجاور ونزدیک آن قرار دارند، فرض عین است.
بگونه ای که فرزند بدون اجازه ی پدر و همسر بدون اجازه ی شوهر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار می تواند برای جهاد بیرون بروند.
اگر تعداد اهالی آن شهر برای مقابله کافی نبودند، یا اینکه ازخود کوتاهی وسستی نشان دادند ونشستند، آنگاه فرض عین به شکل دایره از نزدیکترین جا آغاز ودامنه ی آن گسترش می یابد. به این ترتیب اگر باز هم نزدیکترها برای مقابله کافی نبودند ویا کوتاهی کردند، دا منه ی آن فراگیر و شامل همه ی کره ی زمین می گردد.
در (حاشیه ابن عابدین 3/138) آمده است:
اگر دشمن به مرزها وثغور اسلامی حمله کرد، برآنانی که به این سرزمین نزدیک اند، جهاد فرض عین است. وآنانی که با دشمن فاصله دارند تا هنگامی که نیازی احساس نشده برآنان فرض کفایه است. اما به حضورشان نیاز بود، بدین گونه که افراد حاظر درمقابل دشمن تاب مقاومت نیاوردند یا اینکه توانایی مقابله را داشتند، اما از خود ضعف وسستی نشان دادند وبه مقاومت و جهاد نپرداختند، آنگاه جهاد برآنانی که به این گروه نزدیگترند، مانند نماز وروزه فرض عین می گردد. ونباید آن را ترک نمایند.
وبه همین ترتیب در صورت نیاز به همکاری مسلمانان مجاور آن سرزمین مورد تهاجم، به تدریج بر تمام مسلمانان شرق وغرب فرض می گردد.
علامه کاسانی (رحمه الله) در (بدائع الصنائع7/72) وابن نجیم (رحمه الله) در(البحر الرائق 5/191) و ابن همام (رحمه الله) نیز در(فتح القدیر5/191) همین فتوا را داده اند.
ابن تیمیه (رحمه الله) می گوید:
" اذا دخل العدو بلاد الاسلام فلا ریب أنه یجب دفعه علی الاقرب فالاقرب اذبلاد الاسلام کلها بمنزلة البلدة الواحدة وانه یجب النفیر الیه بلا اذن والده ولاغریم ونصوص احمد صریحة بهذا"(فتاوی الکبری4/608).
هنگامی که دشمن به سرزمین اسلام تجاوز نمود، بدون شک مقابله با دشمن به ترتیب، بر نزدیک ترین آنان واجب است. زیرا سرزمین های اسلامی، سرزمین واحدی اند. ودر چنین شرایطی اقدام سریع ورفتن به سوی دشمن واجب است. وفرزند بدون اجازه ی پدر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار بیرون شود ونصوص امام احمد(رحمه الله) به این مطالب صراحت دارند واین حالت بعنوان(نفیر عام) بسیج عمومی برای پیکار دشمن شناخته شده است.
اما در خصوص عملیات استشهادی:
اگر عملیات بر ضد دشمن و با نیت خالص برای خداوند باشد آنرا عملیات استشهادی میگویند یعنی "طلب شهادت" ولی عملیات انتحاری یعنی "خودکشی" که از دشمنان اسلام این کلمه صادر شده است تا اینکه مسلمانان را از این عمل دور کنند و وانمود کنند که این نوع عملیات مانند خود کشی است، بله، برای کافران اگر ان کار را انجام دهند خودکشی است اما برای مجاهدین ان شاء الله شهادت است.
و در مورد حکم عملیات استشهادی، علماء نظریات مختلفی دارند، اما آنهایی که آنرا جائز میدانند شروط زیر را لازم میدانند:
1- نیت شخص خالص و برای اعلاء کلمة الله باشد.
2- باید متاکد شود و یا بداند که حتما ضربه سنگین و خسارت به دشمن وارد میآید، پس این مسئله لازم به هماهنگی است با کسانی که در این امور خبیر هستند تا اینکه انسانهای بیگناه کشته نشوند و ضربه بر دشمن حتمی باشد.
3- باید این عملیات بر ضد کفاری باشد که اعلان جنگ کرده اند مانند کفاری که بزور و با جنگ کشورهای مسلمان را احتلال کرده اند.
در واقع، از آنجاییکه این نوع عملیات مسئله جدیدی در عصر حاضر میباشد، علماء نظرات مختلفی در اینمورد دارند، بعضی از علماء آنرا عملیات خودکشی مینامند، و برخی دیگر آنرا عملیات استشهادی (شهادت طلبانه) مینامند، و برخی دیگر حکم آنرا مشروط به برخی مسائل میداند، که شیخ سلمان عوده این مسائل را در فتوای خود بشرح زیر بیان کرده است:
" مسأله ای که به (عملیات استشهادی: یا عملیات شهادت طلبانه) شهرت یافته، جزو مسائل نو و تازه بنیادی است که نمی توان در کتاب های فقهای پیشین به هیچ گونه نص و مطلبی در مورد دست پیداکرد. دلیل آن هم اینست که از شیوه های جدیدی است که بدنبال پیدایش مواد منفجره سربرآورده و استفاده ی از آن به میان آمد.
این بیشتر جزئی از آنچه " جنگ چریکی" می خوانند است که گروه های فدایی چابک وسریع بدان اقدام می نمایند. اهمیت اینگونه مقاومت در جنگ های داخلی آمریکا، جنگ های جهانی دوم و دیگر نبردها آشکار شده و به بخشی از ساختار جنگی تبدیل گشت که در مؤسسات و دانشگاهها ی نظامی تدریس می گردد.
بویژه مسلمانان در نتیجه ی برخی مسائل به آن روی آوردند، از قبیل:
الف. شدت آمادگی آنان برای قربانی دادن وقربان شدن و عشق بیه شهادت در ایشان. بی ارزشی زندگانی در خواری و خفت در چشم آنان، که مرگ با عزت برایشان از زندگی با خواری پسندیده تر می باشد.
مرا به بخشش خویش با آب حیات سیراب مگردان، بلکه به جامی تلختر از حنظل اما با کرامت سیرابم نما!
ب. فشارهایی که از جانب دشمنان و گستاخی شان، بخاطر عقب ماندگی علمی و مادی و فرهنگی مسلمانان و پیش افتادن دشمنان در این زمینه، در سرزمین های خویش با آن روبرو می شوند. بعضی سرزمین های اسلامی کاملاً جولانگاه استعمارگران و اشغالگران شده اند و این حالت را در سرزمین مبارک فلسطین، کشمیر، چچن و تا مدت ها افغانستان و بسیاری از جمهوری های اسلامی که تحت سیطره ی شوروی سابق بودند، مشاهده می شود.
ج. نبودن راه چاره ی دیگر در برابر آن ها. یکی از عوامل نیرودهنده ی انسان آنست که انتخاب دیگری نداشته یا چاره ی اندکی برایش مانده باشد، در اینصورت زندگانی برایش نیکوتر می گردد زیراکه دیگر چیزی ندارد که از دست بدهد. این حالت نیرویی تازه به او می بخشد.
به همین سبب سؤالات بسیاری در مورد چنین عملیاتی که برخی آ نرا، بدلیل مجاز شناختن آن، " عملیات استشهادی یا شهادت طلبانه" و برخی دیگر آن را، بدلیل عدم جواز آن و یا شاید بخاطر پیروی از رسانه ها " عملیات انتحاری" می نامند.
لیکن مجتهدین در مورد آن اختلاف نظر دارند. با توجه به نظر و ترجیح برخی اقوال بر دیگری برخی آن را مجاز و برخی ممنوع می دانند.
با بازگشت به شرایط مشابه این مسأله در نصوص شرعی، و وقایع تاریخی می توان در این مورد آشنایی بیشتری بدست آورد:
1. در کتاب ابن ابی شیبه از محمد بن اسحاق (که صدوق مدلس می باشد) از عاصم بن محمد بن قتاده روایت شده که: " معاذ بن عفراء پرسید: ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و سلم)، چگونه خداوند بر بنده اش می خندد؟ فرمود: (مجاهدی که) بدون کلاهخود در میان دشمنان احاطه شده و زرهی که بر تن را دارد را نیز برکنده و مبارزه می نماید تا کشته می گردد." ابن حزم آن را (در محلی 284/7)صحیح دانسته است.
و طبری آن را در تاریخنامه ی خویش(2/33) به نقل از عوف بن حارث، که همان ابن عفراء می باشد، بیان داشته است. به همین ترتیب در سیره ی ابن هشام(3/175) آمده است.
2. از ابن حزم در محلی(همان صفحه) از ابواسحاق سبیعی روایت شده که می گوید: شنیدم که مردی از براء بن عازب سؤال کرد: اگر مردی به دسته ای از لشگریان بتازد، و تعداد آن ها هزار نفر باشد، آیا به نظر تو خودش را به دست خویش به کشتن نداده است؟ براء پاسخ داد: خیر، بلکه خود را به کشتن دادن(تهلکه) آن است که انسان مرتکب گناهی شده و دستانش را فروانداخته (ناامید گشته) و بگوید: دیگر دروازه ی توبه بر من بسته است. و گفت: ابو ایوب انصاری و ابو موسی اشعری هیچکدام یورش بردن مرد یکه و تنها بر لشگر انبوه تا کشته شدنش را انکار ننموده اند.
3. داستان ابو ایوب در قسطنطنیه کاملاً معروف و مشهور است. در آن مردی از مسلمانان بر صف لشگریان روم حمله برده و وارد صفوف آنان می شود، (با دیدن این صحنه) مردم فریاد زدند: سبحان الله، این مرد خودش را با دست خود به کشتن می دهد!؟ ابو ایوب برخاسته و گفت: ای مردم! شما اینچنین این آیه را تأویل می کنید، درحالیکه آن در مورد ما گروه انصار نازل گشت. وقتیکه خداوند اسلام را عزت بخشیده و یاران آن بسیار شدند، میان ما کاسانی با خود، در خفا و بدون اطلاع پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم، گفتند : دارایی های ما تباه گشت و دیگر خداوند اسلام را عزت داده و یاران آن را فزونی بخشید. چنانچه به امورات مالی خویش می پرداختیم چیزی از آن تباه نمی شد. آنگاه خداوند آیه را بر پیامبر خویش صلی الله علیه وسلم فروفرستاد... تا انتهای حدیث.
این حدیث در سنن ترمذی (2898) آمده و بیان شده که حسن صحیح غریب می باشد. و ابوداود ان را روایت کرده است.(2151).
4. سیره نویسان، از جمله ابن مبارک در کتاب الجهاد خویش(1/134)، داستان براء بن مالک، که خود را در میان مرتدان بنی حنیفه می افکند را، نقل کرده اند.
و در برخی منابع، مانند سیر (1/196) ، و سایر کتاب ها آمده که به یارانش دستور داد او را بر روی سپر و بر بالای نوک نیزه هایشان برگرفته و به داخل باغ بیافکنند. او بر آنان یورش برده و کار را بر آنان سخت کرد تا آنکه دروازه گشوده گشت. آنروز وی هشتاد و اندی زخم برداشته بود. خالد بن ولید شخصاً سرپرستی و مداوای زخم های او را برعهده گرفت.
همین گونه در ثقات ابن حبان ( 2/175 ) وتاریخ طبری (2/281) وسایر جاها آمده است، و نزدیک به این موضوع همان داستان براء در تستر میباشد.
5. احمد بن اسحاق روایت می کند که: به براء گفتم: مردی که بر مشرکان می تازد، آیا جزو آنانی است که خویش را به هلاکت می افکند؟
پاسخ داد: خیر، چون الله عزوجل پیامبر صلی علیه وسلم را فرستاد و او را فرمان داد که: «فقاتل فی سبیل الله لا تکلف إلا نفسک » یعنی: {پس در راه خدا پیکار کن جز عهدهدار شخص خود نیستی}. آنچه شما ذکر کردید(به هلاکت افکندن خویش) در مورد نفقه بود.
6. همچنین در صحیح مسلم رحمه الله و در حدیث مشهور و طولانی صهیب سخنان آن پسر، که نمی توانستند او را بکشند، آمده است که به پادشاه می گوید: تو نخواهی تواتنست مرا بکشی، تا وقتی آنچه فرمان می دهم نپذیری.
پادشاه می پرسد: آن چیست؟
می گوید: مردم را در دشتی یکجا گردآوری. مرا بر تنه ی درختی به صلیب کشی و از ترکش من تیری را برداشته و آن را در چله ی کمان نهاده و آنگاه بگویی به نام پروردگار این پسر و مرا با تیر بزنی. هرگاه چنان کنی مرا به قتل می رسانی... تا جاییکه در آن پادشاه چنان می کند که پسر جوان فرمان داده بود و پسر می میرد.
و مردم می گویند: به پروردگار آن پسر ایمان آوردیم. به پروردگار آن پسر ایمان آوردیم. به پروردگار آن پسر ایمان آوردیم... تا پایان حدیث.
این حدیث در مسند (22805) و دیگر جاها ذکر شده است.
در اینجا آن پسر، پادشاه را به روشی که بتواند او را به قتل برساند راهنمایی می کند و پادشاه چنان عمل نموده و در تیر خوردن آن جوان این مصلحت بسیار بزرگ و فراتر بود که تمامی مردم با شنیدن خبر او و بزرگواری که خداوند به او بخشیده بود، به خداوند ایمان آوردند.
7. در حدیث ابو سعید خدری رضی الله عنه است که پیامبر صلی علیه وسلم فرمود: « الذین یلقون فی الصف الأول فلا یلفتون وجوهم حتی یقتلوا، أولئک یتلبطون فی الغرف العلی من الجنة، ویضحک إلیهم ربک، إن ربک إذا ضحک إلی قومٍ فلا حساب علیهم.» یعنی: " آنانی که تا کشته شدن رویشان را برنمی گردانند، هم آنان در سرای های افراشته در بهشت پای بر زمین می کوبند و خداوند بدیشان می خندد. و هر آنکس که خداوند بر او بخندد، هیچ حسابرسی در موردش اعمال نمی شود. "
روایت ابن ابی شیبه (4/569) و طبرانی، و ابو یعلی، وابن مبارک فدر کتاب الجهاد، وابونعیم در کتاب الحلیة، ودیگران.
و به عقیده ی منذری راویان آن مورد اعتماد هستند.
8. ابن ابی شیبه از مدرک بن عوف احمسی روایت نموده که گفته است: ...(تا آنکه) ای امیرالمؤمنین! آن مرد که خویش را بازخرید، که باشد؟ مدرک بن عوف گفت: او، قسم به خدا که، دایی من است ای امیر مؤمنان! مردم گمان می نمودند که وی خویش را به هلاکت می افکند. حضرت عمر فرمود: آنان دروغ گفته اند. او از آنانی است که آخرت خویش را با دنیا خریدند.
9. محمد بن حسن شیبانی در کتاب السیر (1/163) می گوید: ولی آنکس که بر دشمن یورش برد و در تلاش برای سرافرازی دین است، در افکندن خویش به شهادتی که بدان زندگانی جاودان را حاصل می نماید، چگونه جزو کسانی است که خویش را به هلاکت می افکنند؟ سپس می گوید: در اینکه فرد به تنهایی بر دشمنان حمله ببرد اشکالی نیست. حتی اگر بپندارد که او را خواهند کشت. درصورتیکه فکر می کند کاری از او ساخته است و اگر در نتیجه ی آن کشته یا مجروح شده و یا شکست نیز بخورد. چراکه یاران پیامبرخدا صلی الله علیه وسلم نیز در حیات آن حضرت صلی الله علیه وسلم در جنگ احد آنگونه عمل نمودند و آنحضرت صلی الله علیه وسلم آنان را بخاطر آن کار ستودند. از ابوهریره پرسیدند: آیا سعد بن هشام در هنگامه ی رویارویی دو لشگر که حمله برد و مبارزه نمود تا آنکه کشته شد، خویش را به هلاکت افکنده است؟ پاسخ داد: به هیچ وجه! بلکه تأویل این آیه از کلام خداوند بود که می فرماید: (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله) یعنی: { و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.} (بقره:207)
با اینحال اگربداند که نمی تواند آسیبی به دشمن وارد آورد، در نتیجه جایز نیست که به آنان حمله کند. چون با حمله بردن او چیزی از سرافرازی دین حاصل نمی گردد و تنها اوست که کشته می شود. اینجاست که خداوند می فرماید: (و لا تقتلوا انفسکم) یعنی: { ... و خودتان را مکشید... }(نساء:29)
در صورت نرساندن آسیب به دشمن، در رسیدن به هدف مورد نظر موفقیتی حاصل نگشته و حق ندارد به چنین عملی اقدام نماید.
10. حافظ ابن حجر در مسأله ی حمله بردن یک نفر بر تعداد زیادی از دشمن بیان می دارد که جمهور علماء اعلام کرده اند که در صورتیکه اینکار از شدت شجاعت وی سرزده و گمان برده باشد که دشمن را فراری داده و یا آنکه به مسلمانان جرأت می بخشد و یا هر هدف صحیحی از این قبیل داشته باشد، عمل او درست است.
اما زمانیکه این عمل او تنها بدلیل بی باکی او باشد، ممنوع استو بویژه آنکه در اثر آن مسلمانان دچار ضعف و سستی شوند. ( رجوع کنید به: سبل السلام 2/473 )
11. در حاشیه ی دسوقی (2/208)آن را به دو شرط مقید ساخته است:
الف. هدفش اعلاء کلمة الله باشد.
ب. به تاثیر آن در دشمنان باور داشته باشد.
12. ابن عربی (1/166) به چهار دلیل جواز اقدام مرد به تنهایی بر غلیه گروهی از کافران را درست دانسته است:
نخست: طلب شهادت
دوم: رسانیدن آسیب به دشمن
سوم: دلیری مسلمانان برآنان
چهارم: هراساندن دشمن، ببینند که این اقدام یکی از مسلمانان است و همگی آنان چه می توانند بکنند؟
13. ابن تیمیه در الأنصاف (4/116) آورده است: تاختن به قلب دشمن بخاطر مصلحت مسلمانان جایز است و در غیر اینصورت نادرست بوده و به هلاکت افکندن خویش می باشد.
در بیشتر این نصوص و روایات دیده می شود که همگی در مورد مرد یا مردانی هستند که از گروه و لشگر مسلمانان به قصد حمله به دشمن تاخته اند.
ولی در برخی، مانند داستان جوان مسلمان، آنگونه نبود.
آنچه از مجموع اینها استنباط می گردد- حال آنکه خداوند عالم است- روا بودن دست زدن به عملیات مورد سؤال درصورت وجود شرایط مفهوم از برآورد گفته های علماء می باشد، که مهم ترین شان این ها هستند:
الف- برای اعلاء کلمة الله باشد.
ب- بدرستی گمان برده و یا مطمئن باشد که در این کار به دشمن آسیبی آید اعم از: از کشته یا زخمی شدن یا وارد آمدن شکست به آنان و یا دادن جرأت به مسلمانان یا سست نمودن دلهای آنان با دیدن کار یک فرد از مسلمانان و به هراس افتادن از حمله ی جملگی ایشان.
البته دادن چنین اجازه ای را نمی توان به گروه و افراد مردم سپرد، مخصوصاً در این دوره و زمانه، بلکه باید توسط افراد خبره و درایت و آگاه به مسائل جنگی و سیاسی و از پایبندان به اسلام و حامیان و دوستان آن صادر گردد.
ج- این عمل علیه کافرانی صورت پذیرد که جنگ با مسلمانان را اعلام داشته اند. کافران چند دسته اند:
محاربان، سازشکاران، پناه جویان، اهل ذمه و هم پیمانان. همین که کافر باشند، ریختن خون آنان را بکلی روا نمی سازد، بلکه در حدیثی در صحیح بخاری (2930) به نقل از عبدالله بن عمرو از پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است که می فرماید: «من قتل معاهداً لم یرح رائحة الجنة، وإن ریحها یوجد من مسیرة أربعین عاما » و نسائی، امام احمد، ابن ماجه و دیگران نیز آن را روایت کرده اند.
اصل اجرای صحیح پیمان های مسلمانان و خودداری از تدویل و توجیه در آنها می باشد، درغیراینصورت هرج و مرج و فساد دامنه داری را پدید می آورد.
د- باید این عمل را در سرزمین آنان انجام گیرد، یا در سرزمینی که آن را تصرف نموده و در آن حکمرانی می کنند و مسلمانان قصد مقاومت و اخراج آنان را داشته باشند. بنابراین این عملیات می تواند علیه یهودیان در فلسطین و قوای روس در چچن، با وجود شرایط ذکر شده بعمل درآید.
هـ- این عمل با اجازه ی پدر و مادر صورت گیرد. وقتی اجازه ی والدین بصورت کلی در جهاد شرط باشد، درنتیجه بطریق اولی در این مورد اجازه ی آنان شرط می باشد. چنین برمی آید که درصورت وجود اجازه ی والدین برای جهاد، همین اجازه کفایت کرده و اجازه ی ویژه ای را طلب نمی کند. و خداوند داناتر است.
کسی که با شرایط معتبر شرعی ذکر شده اقدام به این کار نماید به اذن خدا و درصورت صحت نیت درونی اش شهید محسوب می گردد. بدون شک اعمال با نیات سنجیده می شوند و برای آن شخص دعا و آمرزش طلبیده می شود.
برای چنین عملیاتی برداشت از بیت المال، یا زکات و ... جایز است، چون در راه خدا می باشد.
اما در حد عام (اثخان) چنانکه بیان شد، جای تامل و تدبر برای افراد خبره و کاردان دارد، تا اگر بطور علمی مشخص شده یا گمان غالب ایجاد شود که این عمل میان دشمن کشته و زخمی بجا گذاشته یا ضرر قابل توجهی را متوجه آنان می نماید و یا در بین آنان باعث گسترش ترس شده و آنان را به بازگشت به کشورهایشان وادار نماید. بدون درپی داشتن واکنش های شدید و تند و تلافی آن در کشتار بی گناهان یا انهدام و نابود ساختن شهر و روستاها، یا کشیده شدن به جنگی همه گیر که مسلمانان یارای آن را نداشته و برای آن دارای آمادگی لازم را نباشند یا مانند این ها که لازم است کسانی که توانایی درک این مسائل را داشته و از رای و فهم لازم برخوردارند باید نظر بدهند.
اجتهاد در این مبحث وارد بوده و محل صحت و خطای اجتهادات است. اما مسلمانان تا آنجا که بتوانند تقوا و ترس خداوندی را داشته و خداوند داناتر است.
سلمان بن فهد العودة
IslamWay.Com
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
شهید به چه کسی گفته میشود؟
سوال: شهدا چه کسانی هستند؟ در حدیث چند دسته را بر شمرده؟ آیا کسیکه دچار صرع شود، نیز شهید است؟ همان گونهکه در حدیث آمده که زنی از رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ طلب دعا برای شفا یافتن از بیماری صرع کرد که در هنگام بیهوشی عورتش عریان میکرد و... آیا این درباره امت محمدصَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ عام است یا این که به همان زن اختصاص داشته است؟
الحمدلله،
شهید حقیقی کسیاست که در جهاد در راه الله بمیرد و یا مجروح شود و بر اثر آن فوت کند، البته غیر از این را هم شهید مینامند؛ در بخاری به روایت ابوهریره رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ آمده که: رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمود:[ الشُّهَدَاءُ خَمْسَةٌ الْمَطْعُونُ وَالْمَبْطُونُ وَالْغَرِقُ وَصَاحِبُ الْهَدْمِ وَالشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ] بخاری (653)
«شهدا پنج گروهاند:1- کسی که در اثر طاعون و وبا بمیرد. 2- کسیکه در اثر اسهال بمیرد.3- کسیکه در اثر غرقشدن در آب بمیرد.4- کسیکه زیر آوار فوت نماید. 5- کسیکه در راه الله کشته شود».
بخاری بابی برای شهدا اختصاصداده با این عنوان: باب شهادت هفت نوع است بجز قتل،( بخاری قبل (2829)) و این باب بیانگر تعداد شهدا است. در حدیثیکه مالک به روایت جابر بن عتیک رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ تخریج کرده است آورده: رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ به عیادت عبدالله بن ثابث آمد و حدیث را ذکرکرد و در قسمتیاز آن چنین آورده:[... مَا تَعُدُّونَ الشَّهِیدَ فِیکُمْ؟ ] «... به نظر شما شهید کیست؟» گفتند: کسیکه در راه الله کشته شود. و فرمود:[ الشهداء سبعة سوی القتل فی سبیل الله ] «بجز مرگ در راه الله، شهیدانهفت دستهاند» و علاوه بر آن چه در حدیث ابوهریره رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ ذکر شده است این نیز هستند؛[ الحریق وصاحب ذات الجنب والمرأة تموت بِجُمع ] ابوداود( 3111)
«کسیکه آتش گرفته و کسیکه ذات الجنب گرفته (بیماری پلورسی - ورم و پرده درونی پهلو که باعث درد پهلو و تب و تنگی نفس و سرفه می شود.) و زنیکه در اثر تولد بچه بمیرد».
اصحاب سنن و ترمذی حدیثی را از سعید بن زیدرَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ روایت کردهاندکه: [مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دِینِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دَمِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ أَهْلِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ] ابوداود (4772)
«هرکس به خاطر دفاع از مال، دین، خون و خانوادهاشکشته شود، شهید است».
نسائی بصورت مرفوع از سوید بن مقرن رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ روایت میکند که:[ مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلَمَتِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ] نسائی (4098-4101)
«کسیکه مظلوم است و (در دفاع از حق خود)کشته شود، شهید است».
در مجموع رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ قصد انحصار نداشته است. ابن حجر در فتح الباری - (6/43)، با سندهای صحیح میگوید: بیش از بیست نوع از شهدا برای ما به اثبات رسیده است.
اما حدیث زنیکه به بیماری صرع مبتلا بود،دلیلی نیست که آن حکم مختص به آن زن باشد، چونهیچ قرینهایکه بیانگر چنین حکمی باشد، وجود ندارد بلکه امید میرود که برای همه کسانیکه بسان او به چنین بیماری مبتلا باشند و برای کسب ثواب تا هنگام مرگ آن را تحمل کنند شامل شود. اما آیا شهید محسوب میشوند؟ چیزیکه بیانگر شهید بودن اینگونه افراد باشد در سنت سراغ نداریم.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (12/18،20)
IslamPP.Com
چگونگی جهاد با کفار و منافقین
سوال: بهترین راه برای رویارویی با جنگی که علیه اسلام از طرف بعضی از فرزندان مسلمانان اعم از لائیکها یا دیگران صورت می گیرد، چیست؟
الحمدلله،
بر امت اسلامی واجب است که به هر تیریکه به طرف اسلام شلیک میشود جوابی در خورآن بدهد. کسانی که با تفکر و زبان با اسلام مبارزه میکنند، باید با دلایل عقلی درکنار دلایل شرعی پرده از بطلان عقایدشان برداشت. کسانیکه از بُعد اقتصاد با اسلام مبارزه میکنند باید دفع شوند، حتی اگر امکانش بود همان گونه که آنها با اسلام مبارزه میکنند ما هم به آنها حمله کنیم و نشان دهیم که بهترین راه ثبات و رسیدن به قدرت اقتصادی عادلانه، راه اسلامی آن است. با کسانیکه مسلحانه با اسلام میجنگند باید با اسلحههای متناسب با آنها با ایشان جنگید.
الله تعالی میفرماید:[ یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (73)]
(ای پیغمبر! با کافران و منافقان جهاد و پیکار کن و بر آنها سخت بگیر، جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرنوشت و چه زشت جایگاهی است). «توبه/73»
بدیهی است که جهاد با منافقان مانند: جهاد با کفار نیست، چرا که جهاد منافقان با علم و بیان است و جهاد کفار با شمشیر و تیر است.
شیخ ابن باز- مجلة الدعوة- شماره (1288)،11/10/1411هـ
IslamPP.Com
آیا اکنون جهاد فرض کفایه است یا فرض عین؟
الحمدلله،
«اولا : لازم به دانستن است که جهاد بر تمامی مسلمانان فرض عین نمی شود، این چیز محالی است، خدای متعال می فرماید : « وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ» (توبه 122). یعنی : « شایسته نیست مؤمنان همگی (بسوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از
برای بقیه به ادامه مطلب کلیک کنید
انواع جهاد
انواع جهاد را به طور مختصر وبه ترتیب بیان نمایید .
الحمدلله،
تعریف جهاد : جهاد در لغت از کلمه ( جهد) به فتح یا ضم جیم به معنی قدرت و مشقت و سختی است .
و اجتهاد، به معنی نهایت سعی برای چیزی بدست آوردن .
برای بقیه به ادامه مطلب کلیک کنید