رهنمای سایت
رهنمای سایت
چون مطالب سایت بسیار زیاد است لطفاً برای پیداکردن مطلب مورد
نظر از Ctrl+F استفاده کرده و کلمه مورد نظر را نوشته کرده و
Enter را فشار دهید.
رهنمای سایت
چون مطالب سایت بسیار زیاد است لطفاً برای پیداکردن مطلب مورد
نظر از Ctrl+F استفاده کرده و کلمه مورد نظر را نوشته کرده و
Enter را فشار دهید.
کتاب های در مورد حج (اهل سنت و جماعت)
این کتاب ها را میتوانید در هر فارمت که بخواهید میتوانید رایگان دانلود و ذخیره کنید!
حج در چه سالی فرض شد؟
الحمدلله،
علامه ابن عثیمین در این باره می گوید :
«رای صحیح آنست که حج در سال نهم هجری فرض شد، و قبل از آن فرض نشده بود، زیرا منافی با حکمت بد، چرا که قریش تا آنزمان پیامبر صلی الله علیه وسلم را از انجام عمره ممانعت می کردند، و طبیعی است که از حج نیز ممانعت می شد، و مکه تا قبل از فتح آن توسط مسلمانان بلاد کفر بود، و واجب شدن حج بعد از فتح آن با حکمت موافت بیشتری خواهد داشت.
و از جمله دلایل این رأی، آنست که آیه وجب حج در صدر سوره آل عمران است آنجا که می فرماید : «وَلِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» (آل عمران 97).
یعنی : «و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند».
و صدر این سوره در سال عام الوفود نازل شد.
اگر گفته شود : چرا با وجود آنکه شما می گویید حج بالفور واجب است پس چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم در سال نهم حج نکردند؟
جواب : پیامبر صلی الله علیه وسلم به چند سبب حج نکردند :
اول : در آن سال عهد و پیمان زیاد بسته شد، برای همین سال نهم به عام الوفود نامگذاری شد، و شکی نیست استقبال مسلمانانی که نزد رسول صلی الله علیه وسلم آمدند تا دینشان را بیاموزند امری مهم بود، بلکه می گوئیم : بر پیامبر صلی الله علیه وسلم واجب است تا به مردم ابلاغ کند.
دوم : در سال نهم توقع داشت مشرکین حج کنند – چنانکه اینگونه هم شد – پس پیامبر صلی الله علیه وسلم خواستند حج را به تاخیر اندازند تا فقط با مسلمانان حج کنند، چنانکه چنین روی داد، و ایشان در سال نهم چنین بانگ سرداد که : « أَنْ لا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ». «از این سال به بعد، هیچ مشرکی اجازه حج کردن ندارد و هیچ عریانی، نمیتواند خانة کعبه را طواف کند» متفق علیه .
مردم (مشرک) در اویل بصورت لخت و عریان طواف کعبه می کردند، مگر کسی که لباسی از قریش می یافت، در آنصورت آن لباس را عاریت می گرفت و با آن طواف می نمود، اما کسی که از غیر قریش بود ممکن نبود با لباس خودش طواف کند بلکه عریان طواف می نمود».
"الشرح الممتع" (7/14، 15) .
و در فتوای هیئت دائمی افتاء آمده : «علماء در اینکه در چه سالی حج فرض شد اختلاف کرده اند، گفته شده است سال پنجم، وگفته شده ششم، و گفته شده نهم، وگفته شده دهم، و نزدیک ترین قول به صواب دو قول آخری است. و آن اینست که حج در سال نهم ودهم فرض شد. خداوند بهتر می داند». فتاوی اللجنة الدائمة (11/10).
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
حج چگونه قبول می شود؟
از جناب علامه ابن عثیمین سوال شد : چه اموراتی هستند که دانستن آنها برای آنکه حج مقبول باشد لازمند؟
الحمدلله،
«اموری که لازمست بداند تا حج یک مسلمان مقبول باشند، آنست که : نیت وی از حج برای رضای الهی باشد یعنی داشتن اخلاص، همچنین حج او بایستی بمانند حج رسول صلی الله علیه وسلم باشد، یعنی متابعت و پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم در حج، و هیچ عمل صالحی پذیرفته نیست مگر با وجود این دو شرط اساسی : اخلاص، و پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم. به دلیل آنکه الله متعال می فرمایند : « وَمَا أُمِرُوا إِلا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» (بینه 5).
یعنی : « و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را عبادت نند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند، و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار».
و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : « إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ، وَإِنَّمَا لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَی». یعنی : «اعمال به نیت ها بستگی دارند و با هر کس مطابق نیتش رفتار می شود». متفق علیه
و فرمود : « مَنْ عَمِلَ عَمَلا لَیْسَ عَلَیْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ».
یعنی : «هرکس کاری کند که امر و دین ما بر آن نباشد، مردود است».
پس این دو مورد از مهمترین واجباتی است که حاجی باید در خود تطبیق کند، یعنی : داشتن اخلاص برای خداوند، و پیروی از (حج) پیامبر صلی الله علیه وسلم (و دوری از بدعت).
و پیامبر صلی الله علیه وسلم (در ایام حج مناسک حج را ادا می کردند، و به اصحاب خود فرمودند) : «(لِتَأْخُذُوا عنی مَنَاسِکَکُمْ». یعنی : « مناسک و روش حج خود را از من بیاموزید» روایت مسلم.
و همچنین از جمله امورات لازم اینست که : حج با مال حلال انجام شود، چرا که حج با مال حرام، حرام است، حتی بعضی از اهل علم گفتند : حج با مال حرام صحیح نیست، و بعضی دیگر نیز می گویند : اگر با مال حرام حج کردی، تو حج نکرده ای، بلکه شتری (که بر پشت او سوار شدی) حج کرده!
و همچنین باید از آنچه الله متعال نهی کرده دوری کند، چون می فرماید : « الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ » (بقره 197). یعنی : « حج، در ماههای معینی است! و کسانی که (با بستن احرام، و شروع به مناسک حج،) حج را بر خود فرض کردهاند، (باید بدانند که) در حج، آمیزش جنسی با زنان، و گناه و جدال نیست».
پس از آنچه خداوند بطور عام حرام کرده در ایام حج دوری ورزد، مانند اقوال و اعمال حرام و گوش سپردن به لهو و لعب و موسیقی و امثال اینها، و از آنچه تحریم آن خاص حج است خودداری کند، مانند آمیزش با همسر، و تراشیدن سر، و ممنوعات لباس احرام که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنرا بیان کردند، و بعبارتی دیگر : باید از تمامی محظورات احرام اجتناب ورزد.
و همچنین شایسته است که حاجی در مال و عملش بذل و کرم داشته باشد و به اندازه تواناییش در حق برادرانش احسان داشته باشد، و از آزار و اذیت مسلمانان خودداری کند، چه در مشاعر باشد یا در خیابان و در ازدحام طواف و سعی و جمرات و غیره..
اینها اموراتی بودند که بر حاجی لازم است که رعایت کند، و هرکس با مردی از اهل علم همراه شود تا وی را تذکر دهد، او به تحقق این امورات نزدیکتر خواهد بود، و اگر (همراهی با اهل علم) میسر نبود، کتابهای مورد اعتقاد را قبل از رفتن به حج مطالعه کند، تا الله متعال بر حالت بصیرت و آگاهی عبادت کند».
فضیلة الشیخ ابن عثیمین رحمه الله "فتاوی ابن عثیمین" (21/20) .
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
ارکان و واجبات عمره
سوال: خواستم درمورد ارکان و واجبات عمره مطالبی را به اختصار برایم بفرستید.
الحمدلله،
ارکان عمره عبارتند از:
1- احرام :
احرام نیت دخول در عمره است؛ به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: (إنما الأعمال بالنیات) «قبول و صحت اعمال بانیات است».متفق علیه
2 و 3- طواف و سعی :
به دلیل فرموده خداوند معال :
)وَلِیَطَّوَفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ((حج : 29)
«و خانه قدیمی (بیتالله) را طواف کنند».
و میفرماید : «إنَّ الصَّفَا وَ المَروَةَ مِن شَعَائِرِ اللهِ» (بقره : 158)
«بیگمان (دو کوه) صفا ومروه) را انجام دهید چون خداوند سعی را بر شما واجب کرده است».
واجبات عمره:
1- تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر :
به دلیل حدیث ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه وسلم که فرمود : (من لم یکن معه هدی فلیطف بالبیت، و بین الصفا والمروة، ولیقصر ولیحلل). «کسی که هدی همراه ندارد، بیتالله را طواف و بین صفا و مروه سعی و (موی سرش را) کوتاه کند و از احرام بیرون بیاید».
2- کسی که میخواهد عمره را بجای بیاورد، اگر در سرزمینی قبل از میقات اقامت دارد باید از میقات احرام ببندد و اگر مقیم سرزمینی بعد از میقات باشد، باید از منزلش احرام ببندد، اما کسی که در مکه اقامت دارد، باید به خارج از حرم برود و از آنجا احرام ببندد (چون پیامبر صلی الله علیه وسلم به عایشه دستور داد که از «تنعیم» احرام ببندد) متفق علیه
لطفا برای توضیحات بیشتر در مورد نحوه ی انجام عمره ، کتاب "مختصر فقه از کتاب و سنت" را دانلود کنید و به قسمت (حج >> عمره) مراجعه و آنرا مطالعه نمایید.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
شرایط وجوب حج برای یک مسلمان بالغ چیست؟
الحمدلله،
حج بر هر مسلمان بالغ که توانایی رفتن به حج را داشته باشد فرض است.
شرایط فرض شدن بر شخص چنین است مه او توانایی و استطاعت داشته باشد و منظور از استطاعت عبارتست از:
استطاعت در باب حج عبارت است از : علاوه بر سلامت جسمی، مازاد بر مخارج افراد تحت تکفل، مقدار مالی داشته باشد که در رفت و برگشت او را کفایت کند و امنیت راه :
دلیل شرط بودن سلامتی برای فرضیت حج، حدیث ابن عباس است : (أن امرأة من خثعم قالت : یا رسول الله، إن أبی أدرکته فریضة الله فی الحج شیخا کبیرا، لایستطیع أن یستوی علی الراحلة، فأحج عنه؟ قال : حجی عنه) «زنی از قبیله خثعم گفت ای رسول خدا! حج بر پدرم واجب شده است اما او مردی مسن است و نمیتواند بر شتر بنشیند آیا به جای او حج کنم؟ پیامبرr فرمود : به جای او حج کن». متفق علیه
دلیل اینکه حجکننده باید مقدار مالی داشته باشد که از نیاز او و افراد تحت تکفلش اضافی باشد، فرموده پیامبرصلی الله علیه وسلم است :
(کفی بالمرء إثما أن یضیع من یقوت) «برای گناهکار شدن شخصی همین کافی است که حق افراد تحت تکفل خود را ضایع کند». [الإرواء 989]
امنیت راه به این دلیل شرط است که ادای حج بدون امنیت موجب ضرر میشود، و شریعت از ضرر در هر صورت نهی کرده است.
خلاصه اینکه زمانی حج بر فرد مسلمان بالغ واجب است که:
1- توانایی جسمی داشته باشد.
2- توانایی مالی جهت رفت و برگشت را داشته باشد بگونه ایکه در مدت زمانی که در حج است نفقه زن و فرزندانش نیز تامین باشند.
3- راه امن باشد یعنی امنیت جانی برای زائرین حج برقرار باشد.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
پیامبر صلی الله علیه وسلم در حج در چه حالتها و مکانهایی دعا کردند؟
الحمدلله،
امام ابن قیم گفته : « پیامبر صلی الله علیه وسلم در شش موقف در حج خویش دعا می کردند :
موقف اول : بر روی صفا، دوم : بر روی مروه، سوم : در عرفه، چهارم : در مزدلفه، و پنجم : در وقت جمره اول، و ششم : در وقت جمره دوم». " زاد المعاد " (2 / 287، 288) .
1- دعاء بر روی صفا و مروه : بعد از سه تکبیر (الله واکبر) بوقت دعا بایستی رو به کعبه نمود، سپس ذکر وارده در سنت سه بار گفته شود و بین آن دعا کرد.
علامه ابن عثیمین می گوید : «درحالیکه دو دستش را بالا گرفته مانند حالت دعا، سه بار الله اکبر می گوید، و ذکر وارده در سنت را می خواند : «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ، وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَهَزَمَ اْلأَحْزَابَ وَحْدَهُ». «به جز الله، معبود بحقی وجود ندارد، یگانه است و شریکی ندارد، پادشاهی از آن اوست، و ستایش مخصوص اوست، او بر هر چیز توانا است، بجز او معبود بحقی وجود ندارد، یگانه است، اوست که وعده اش را تحقق بخشید، و بندهاش را پیروز کرد، و به تنهایی گروه ها را شکست داد».
سپس هر دعایی که دوست داشت می خواند، سپس برای بار دوم ذکر سابق را می خواند، و باز هر دعایی که خواست بگوید، باز برای سوم همین ذکر را گفته و پایین آمده و به سمت مروه براه می افتد». " الشرح الممتع " (7 / 268) .
بالای مروه نیز همین عمل را انجام دهد.
در صحیح مسلم (1218) آمده : «ثُمَّ خَرَجَ مِنَ الْبَابِ إِلَی الصَّفَا، فَلَمَّا دَنَا مِنَ الصَّفَا قَرَأَ: {إِنَّ الصَّفَا والْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ} [البقرة: 158] «أَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللهُ بِهِ» فَبَدَأَ بِالصَّفَا، فَرَقِیَ عَلَیْهِ، حَتَّی رَأَی الْبَیْتَ فَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ، فَوَحَّدَ اللهَ وَکَبَّرَهُ، وَقَالَ: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ» ثُمَّ دَعَا بَیْنَ ذَلِکَ، قَالَ: مِثْلَ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ نَزَلَ إِلَی الْمَرْوَةِ، حَتَّی إِذَا انْصَبَّتْ قَدَمَاهُ فِی بَطْنِ الْوَادِی سَعَی، حَتَّی إِذَا صَعِدَتَا مَشَی، فَفَعَلَ عَلَی الْمَرْوَةِ کَمَا فَعَلَ عَلَی الصَّفَا، حَتَّی إِذَا کَانَ آخِرُ طَوَافِهِ عَلَی الْمَرْوَةِ».
یعنی : «هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به کوه صفا می رسید، این آیه را میخواند : {إِنَّ الصَّفَا والْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ} یعنی: «همانا صفا و مروه از شعائر الهی هستند» سپس میفرمود: سعی را از جایی آغاز میکنم که خداوند نخست از آن یاد کرده است. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم سعی را از صفا آغاز میکرد و بالا میرفت تا کعبه را میدید، سپس رو به قبله میکرد و لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و تکبیر میگفت و این دعا را میخواند: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ، وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَهَزَمَ اْلأَحْزَابَ وَحْدَهُ». و در این میان، دعاهای «مختلفی» میفرمودند و این ذکر را سه بار تکرار میکردند، سپس از تپه صفا به طرف مروه پایین آمد، به " بطن وادی" که رسید، شروع به دویدن کرد تا بالا رفت آنگاه آهسته بر(کوه) مروه رفت و اعمالی که روی صفا انجام داده بود بر روی مروه ا انجام میداد».
و دعا باید در ابتدای هر دور باشد نه در انتهای آن، چنانکه علامه ابن عثیمین می گوید : «دعا بر روی صفا و مروه در ابتدای دور است نه در آخر آن، یعنی آخر دور که منتهی به مروه است آنجا و آنوقت دعایی نیست، زیرا آخر سعی است، پس دعا در ابتدای دور است همانطور که تکبیر در طواف در ابتدای در است، بنابراین هرگاه در مروه به انتهای سعی رسید، انصراف می دهد (یعنی سعی او تمام شده و از آنجا بیرون می رود)، و هرگاه به انتهای طواف رسید در حجر الاسود، خارج می شود، و دیگر نیازی به بوسیدن یا اشاره یا دست کشیدن بر حجر نیست، .. و پیامبر صلی الله علیه وسلم اینگونه عمل کرده است». " الشرح الممتع " (7 / 352) .
2- و دعای روز عرفه که تا غروب خورشید ادامه می یابد، و حاجی بایستی تا می تواند در این روز مبارک دعا کند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : « خَیْرُ الدُّعَاءِ دُعَاءُ یَوْمِ عَرَفَةَ وَخَیْرُ مَا قُلْتُ أَنَا وَالنَّبِیُّونَ مِنْ قَبْلِی لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ». ترمذی (3585) وحسنه الألبانی فی صحیح الترمذی.
یعنی : «بهترین دعا، دعای روز عرفه است، و بهترین ذکری که من و پیامبران گذشته خواندهایم این است: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ».«هیچ معبودی بجز الله «بحق» وجود ندارد، یکتاست، و شریکی ندارد، پادشاهی و حمد از آنِ اوست، و او بر هر چیز، تواناست».
3- و باز برای حجاج سنت است که در مزدلفه دعا کنند، به اینصورت که رو به کعبه نمایند و دستهای خود را بالا ببرند، و از بعد از نماز صبح تا وقتی که هوا کاملا روشن می شود دعا کند، الله متعال می فرماید : « فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ » (بقره 198).
یعنی : « خدا را نزد مشعَر الحرام یاد کنید».
در صحیح مسلم (1218) آمده : «رَکِبَص الْقَصْوَاءَ حَتَّی أَتَی المَشْعَرَ الْحَرَامَ فَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ (فَدَعَاهُ، وَکَبَّرَهُ، وَهَلَّلَهُ، وَوَحَّدَهُ) فَلَمْ یَزَلْ وَاقِفَاً حَتَّی أَسْفَرَ جِدّاً فَدَفَعَ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ».
یعنی : «پیامبر صلی الله علیه وسلم سوار بر قصواء «شترش» شد تا اینکه به مشعر الحرام رسید، آنگاه رو به قبله نمود و دعا کرد و الله اکبر و لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله گفت و یگانگی خدا را بیان کرد، و آنقدر ایستاد تا هوا کاملاً روزش شد، سپس قبل از طلوع آفتاب «بسوی منی» رفت».
4- دعا بعد از جمره اول (جمره کوچک) و دوم (جمره وسط و میانه)، که در ایام التشریق است، ولی دعا کردن بعد از رمی جمره کبری مشروع نیست نه در روز عید و نه بعد از آن..
امام بخاری از زهری روایت کرده : «یُکَبِّرُ کُلَّمَا رَمَی بِحَصَاةٍ عِنْدَ الْجِمَارِ الثَّلاَثِ ثُمَّ یَتَقَدَّمُ، وَیَقِفُ یَدْعُو مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ، رَافِعاً یَدَیْهِ بَعْدَ الْجَمَرَةِ الأَولَی وَالثَّانِیَةِ. أَمَا جَمَرَةُ العَقَبَةِ فَیَرْمِیهَا وَیُکَبِّرُ عِنْدَ کُلِّ حَصَاةٍ وَیَنْصَرِفُ وَلاَ یَقِفُ عِنْدَهَا». بخاری (1753).
یعنی : «پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگام رمی جمرات سه گانه، با زدن هر سنگریزه، تکبیر بگوید، با پرتاب هر سنگریزه ای در رمی جمرات سه گانه تکبیر بگوید و سپس بعد از رمی جمره ی اول «کوچک» و دوم «وسط» رو به قبله بایستد و دست هایش را بلند کند و دعا نماید، آنگاه جمرهی عقبه را رمی کند و با زدن هر سنگریزه تکبیر بگوید و بدون توقف [برای دعا] راهش را ادامه دهد».
منبع : سایت الإسلام سؤال وجواب
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
در حج یا عمره موی سر تا چه اندازه کوتاه یا تراشیده شود؟
سوال: مناسک عمره را در ماه رمضان انجام دادم و اقدام به کوتاه کردن موی سرم نمودم، یکبار از جلوی سر و یکبار از پشت و از راست و چپ .. آیا عمره صحیح است؟
الحمدلله،
فقهاء اتفاق نظر دارند که تراشیدن تمام سر از کوتاه کردن آن افضل تر است، زیرا ثابت شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم تمام سر خویش را تراشیدند، و برای کسانی که موی سر خود را می تراشند سه بار دعا کرد و برای کسانی که موی خود را کوتاه نمودند فقط یکبار دعا کردند.
اما در حداقل مقدار کافی – چه تراشیدن باشد یا کوتاه کردن – اختلاف نظر دارند :
1- مالکیه و حنابله گفتند : تراشیدن قسمتی از سر کافی نیست، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم تمام سرش را تراشید، و این عمل نبوی دلالت به معنای آنست که مراد از حلق یعنی تمام آن ..
2- حنفیه گفتند : تراشیدن حداقل یک چهارم سر کافی ولی مکروه است، کمتر از آن کفایت نمی کند، اما سنت آنست که تمام سر را بتراشد و ترک سنت مکروه است.
3- شافعیه گفتند : حداقل آن تراشیدن یا کوتاه کردن سه تار مو از موهای سر است! کمتر از آن کفایت نمی کند.
نگاه به : الموسوعة الفقهیة (18/98) .
امام ابن قدامه می گوید : «کوتاه کردن یا تراشیدن از تمام موی سرش لازم است، و همینطور برای زن، امام احمد و مالک چنین گفتند.. و شافعی گفته : کوتاه کردن سه مو کفایت می کند، ولی ابن منذر اگر به اندازه ای از موی سرش را کوتاه کند که بتوان به آن اسم تقصیر (کوتاه کردن) گفت کفایت می کند.
و دلیل ما اینست که الله متعال می فرماید : « مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ» (فتح 27). یعنی : « در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کردهاید». و این (تراشیدن یا کوتاه کردن) برای تمام سر عام است، وانگهی پیامبر صلی الله علیه وسلم تمام سرش را تراشیدند، و این (عملکرد ایشان) تفسیری برای مطلق امر (حلق یا تقصیر) است، پس باید به آن رجوع شود». "المغنی" (3/196).
بدون شک تراشیدن یا کوتاه کردن تمام سر به احتیاط نزدیکتر است و موجب خروج از اختلاف علماء می شود، و شایسته نیست تنها قسمتی مو از جلو و پشت و راست و چپ گرفته شود.
و اما اگر فرض شود شخصی فقط قسمتی از موی سرش را گرفته باشد، حکم عمره او چه خواهد شد؟
پاسخ : به احوال وی نظر می شود :
- اگر این کار را به تبعیت از بعضی از اهل علم انجام داده باشد، پس ان شاء الله چیزی بر وی لازم نیست.
- اگر اینکار را بدون پرس و جو و یا تبعیت از فتوای علماء کرده باشد، فعل او نادرست است، و هنوز در احرام باقیست و تحلل نکرده، و اکنون باید لباسهای عادی خود را درآورده و لباس احرام بپوشد و تمام سرش را بتراشد یا کوتاه کند، و با اینکار از احرام بیرون می آید، و اگر تا الان یکی از محظورات احرام را انجام داده باشد، به دلیل جهالت وی نسبت به حکم آن، چیزی بر وی لازم نیست.
از جناب علامه ابن عثیمین سوال شد : مردی بعد از عمره تنها از یک طرف سرش موی خود را کوتاه کرده است، بعدا به خانه اش بازگشته و متوجه شده که عمل او صحیح نبوده، چکار کند؟
پاسخ دادند : « اگر اینکار را از روی جهل انجام داده باشد، الان بر او واجب است لباسهایش را درآورده (و لباس احرام بپوشد)، و موی سرش را کامل بتراشد یا کوتاه کند، و اگر تاکنون چیزی (از محظورات) را انجام داده مورد عفو است، چون جهل داشته، و تراشیدن یا کوتاه کردن لازم نیست حتما در مکه باشد، بلکه در غیر آنجا هم می توان انجام داد.
اما اگر اینکار را بر مبنای فتوای یکی از علماء انجام داده باشد، چیزی بر او نیست؛ زیرا الله متعال می فرماید : « فَاسْأَلوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (نحل 43). یعنی : «اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید».
و بعضی از علماء معتقدند که کوتاه کردن قسمتی از سر بمانند کوتاه کردن از کل سر است». "اللقاء الشهری" رقم 10.
به فتوای (3489) و (1842) نیز مراجعه کنید.
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
آیا برای زن جایز است بدون اجازه شوهرش حج کند؟
الحمدلله،
اگر حج فرض را قبلا انجام نداده باشد و واجد شرایط حج باشد، باید حج کند هرچند که شوهرش به او اجازه ندهد، و جایز نیست که شوهر وی را از رفتن به حج ممانعت کند، ولی اگر حج مستحب باشد، لازمست از شوهرش اجازه بگیرد.
امام ابن قدامه رحمه الله می گوید : «مرد نمی تواند همسرش را از حج فریضه ممانعت کند، و این رأی نخعی و اسحاق و ابوثور و اصحاب رای و قول صحیح شافعی است، زیرا (این عبادت) فرض است، و برای مرد روا نیست زن را ممانعت کند، مانند روزه رمضان و نمازهای پنجگانه، البته مستحب است که نخست از شوهرش اجازه بگیرد، اگر اجازه داد (که بهتر) وگرنه بدون اجازه او برود، ولی در حج مستحبه شوهر می تواند زن را ممانعت کند.
ابن منذر گفته است: همه آن علمایی که من از آنها حفظ کردهام اجماع دارند به این که شوهر میتواند زنش را از رفتن به حج غیرواجب باز دارد؛ این حکم برای شوهر بدین سبب است که حق شوهر بر زن واجب است و زن اجازه ندارد حق شوهرش را از بین ببرد برای عبادتی که واجب نیست». "المغنی" (5/35) با اختصار.
و از جناب علامه ابن عثیمین سوال شد : اگر مرد همسرش را از رفتن به حج منع کند، گناهکار است؟
پاسخ دادند : «آری، اگر همسرش را از رفتن به حجی که شروط آن فراهم شده باشد منع کند، او گناهکار است، یعنی اگر زن (به شوهرش) بگوید : این محرم (من) است، این برادرم است و با او به حج می روم، و پول حج رفتن هم دارم، و از تو هیچ پولی نمی خواهم، در اینصورت اگر آن زن قبلا فریضه حج را انجام نداده باشد، در آنصورت بر مرد واجب است به همسرش اجازه دهد، اگر اجازه نداد زن می تواند حج کند هرچند بدون اجازه شوهر باشد، مگر آنکه زن بترسد که شوهرش وی را طلاق دهد، در اینحالت او معذور است». "فتاوی ابن عثیمین" (21/115) .
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
حج با پول حرام
آیا کسی که با مال حرام حج کرده است، حج او صحیح است؟
الحمدلله،
حج او – اگر ارکان و اجباتش را درست اداء کرده باشد – صحیح است، یعنی آنچه شرعا بر او فرض شده را اداء نموده است، ولی حج او نزد الله پذیرفته نیست، و اجر و ثواب آن نقص بزرگی دارد، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : «إِنَّ اللَّهَ طَیِّبٌ لا یَقْبَلُ إِلا طَیِّبًا» مسلم (1015). یعنی : «همانا الله متعال پاک است و جز پاک را نمی پذیرد».
امام نووی در المجموع (7/62) گفته : «اگر با مال حرام حج کند، گناهکار است، ولی حجش صحیح است و کفایتش می کند (یعنی با این حج، امر واجب از دوش او ساقط شده است) و این رأی اکثر فقهاء است».
و در کتاب "مواهب الجلیل شرح مختصر خلیل" (2/530) از کتب مالکیه آمده : «هرکس با مال حرام حج کند، حج او مقبول نیست، چنانکه چندین تن از علماء اینگونه گفتند، زیرا شرط قبول در آن مفقود است، بدلیل آنکه الله متعال می فرماید : «إنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنْ الْمُتَّقِینَ» (مائده 27). یعنی : « خدا فقط از متقیان و پرهیزکاران میپذیرد»...
پس اگر با مال حرام حج کند، در نزد امام مالک و شافعی و ابوحنیفه حج او صحیح است، ولی احمد بن حنبل گفته : حج او باطل است و کفایت نمی کند (یعنی واجب از دوش او ساقط نشده)..
و اما صحت عبادت (حج) از آن جهت است چون شروط و ارکان آن اداء شده است، و تناقضی در این (یعنی تناقضی در حکم به صحت حج و عدم مقبولیت آن) وجود ندارد، زیرا اثر عدم مقبولیت در ساقط شدن اجر و ثواب آن است، و اثر صحت در ساقط شدن فرض از دوش وی و بریء الذمه شدن است..
و گروهی از علماء به عدم قبول حج او اشاره کردند، از جمله : غزالی، قرافی، قرطبی، نووی، و غزالی از ابن عباس نقل کرده که حجش کفایت می کند». با اختصار .
و در کتاب دائرة المعارف فقهی آمده : «اگر با مالی حج کند که در آن شبهه باشد، یا مال غصب شده باشد، در ظاهر حکم حج او صحیح است، اما گناهکار است و حج مقبولی نیست، و این مذهب شافعی و مالک و ابوحنیفه رحمهم الله و جماهیر علمای سلف و خلف است، اما احمد بن حنبل گفته : حج کردن با مال حرام باطل است، و در روایت دیگری از ایشان نقل شده که گفته : حج صحیح است ولی (رفتن با چنین مالی) حرام است. و در حدیث صحیح آمده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : «الرَّجُلَ یُطِیلُ السَّفَرَ أَشْعَثَ أَغْبَرَ، یَمُدُّ یَدَیْهِ إِلَی السَّمَاءِ، یَا رَبِّ، یَا رَبِّ، وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ، وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ، وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ، وَغُذِیَ بِالْحَرَامِ، فَأَنَّی یُسْتَجَابُ لِذَلِکَ؟» مسلم (1015). یعنی : « مردی در حالی که ژولیده و خاکآلود است، به سفری طولانی میرود (سفر حج یا...) و در طول سفر دستهایش را مرتب به سوی آسمان بلند میکند و میگوید: خدایا! خدایا! و تضرع و زاری میکند، و حال آنکه خوراک و آشامیدنی و پوشاک وی، از مال حرام می باشد و با حرام تغذیه شده است، چنین عبادتی و دعایی چگونه قبول خواهد شد؟!»». الموسوعة الفقهیة (17/82).
و علامه ابن باز گفته : «اگر حج را آنگونه که خداوند تشریع کرده اداء نماید، حج صحیح است، اما به دلیل رفن به حج با کسب حرام گناهکار است، و بر او لازمست از آن توبه کند، و حجش به سبب این مال حرام ناقص است، با این جود فرض از دوش او ساقط می شود». فتاوی ابن باز (16/387) .
و در فتاوی هیئت دائمی افتاء آمده : «اینکه حج از مال حرام انجام شده باشد مانع صحت حج نیست، ولی به دلیل کسب حرام گناهکار است، و اجر حج را کاهش می دهد، ولی باطلش نمی کند». "فتاوی اللجنة الدائمة" (11/43).
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
اشتباهات رایج در وقت طواف
سوال: مشاهده می شود که بعضی از مردم در آفاز طواف با زبان نیت طواف می آورند، و برای رسیدن به حجر الاسود برای همدیگر مزاحمت زیادی درست می کنند، تا جائیکه ممکن است فرد در آنجا از دست برود، رای شما چیست؟
الحمدلله،
شیخ محمد بن صالح العثیمین می گوید : «از جمله خطاهایی که در وقت دخول به حرم روی می دهد عبارتند از :
اول : تلفظ نیت با زبان وقتی می خواهد طواف کند، دیده می شود که حاجی رو به حجر الاسود ایستاده و می گوید : بارالها! من نیت دارم که هفت دور برای عمره طواف کنم، و یا هفت دور برای حج طواف کنم، و یا هفت دور بقصد تقرب به سوی تو طواف کنم .
درحالیکه تلفظ نیت با زبان بدعت است، زیرا رسول صلی الله علیه وسلم با زبان نیت را تلفظ نکردند، و امتش را به آن امر نفرمودند، و هرکس خداوند را با چیزی عبادت کند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم با آن خدا را عبادت نکرده باشد یا بدان امر نفرموده باشند، براستی که در دین خدا چیزی ابداع کرده که جزو دین او نیست، بنابراین تلفظ نیت با زبان در وقت طواف اشتباه و بدعت است..
و پیامبر صلی الله علیه وسلم قبل از شما طواف کرده اما نیت را با زبان نیاورده، و همینطور صحابه رضی الله عنهم که قبل از شما طواف کردند بدون آنکه نیت را زباناً تلفظ کنند.
دوم : بعضی از طواف کنندگان در هنگام لمس کردن و دست کشیدن بر حجر الاسود و رکن یمانی مزاحمت زیادی ایجاد می کنند، تا جائیکه بخاطر آن هم خودش و هم دیگران اذیت می شوند، و ممکن است مزاحمت متوجه زنی بشود، و چه بسا شیطان وی را وسوسه کند و در قلبش شهوتی ایجاد شود، انسان بشر است و ممکن است نفس اماره بر او مسلط شود، و در زیر خانه خداوند عزوجل در این امر منکر گرفتار شود، و این امری بزرگ و خطیر است از این جهت که در مکان بزرگی قرار گرفته، هر چند در هر مکانی که این امر روی دهد، فتنه و منکر قلمداد می شود.
مزاحمت شدید برای دست کشیدن بر حجر الاسود یا رکن یمانی مشروع نیست؛ اگر امکان آن با آرامش برای شما ممکن شد پس این خوب است، وگرنه اگر مقدور نشد با دست به حجر الاسود اشاره کن . ولی در مورد رکن یمانی وارد نشده که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آن اشاره کرده باشند، و نمی توان آنرا بر حجر الاسود قیاس نمود، زیرا حجر الاسود از آن بزگتر است، و ثابت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آن اشاره کرده اند..
برای طواف کننده شایسته است که دائما در آرامش و طمانینه باشد، تا برای آنچه انجام می دهد حضور قلب داشته باشد..
سوم : بعضی از مردم گمان می کنند که طواف بدون بوسیدن حجر الاسود صحیح نیست، و بوسیدن آن شرط صحت طواف ایت، چه برای حج باشد یا عمره، حال آنکه این گمان اشتباهی است، چراکه بوسیدن حجر الاسود سنت است و حتی سنت مستقلی هم نیست، بلکه برای کسی سنت است که طواف می کند، و تاجئیکه می دانم بوسیدن این سنگ در غیر طواف سنت نیست، و لذا اگر بوسیدن آن سنت باشد و واجب یا شرط نباشد، پس اگر کسی آنرا نبوسد نمی گوئیم که طوافش غیر صحیح است، یا طوافش ناقص باشد که بخاطر آن گناهکار شود، بلکه طوافش صحیح است، و هرگاه ازدحام شدید بود در اینحالت اشاره کردن (با دست به سوی حجر الاسود) از لمس کردن آن افضل تر است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم در وقت ازدحام چنین کردند، و انسان با این کار (یعنی با اشاره کردن) از اذیت کردن دیگران خودداری کرده است.
پس اگر کسی از ما بپرسد : اگر محل طواف شلوغ باشد آیا افضل آنست که مزاحم شوم و حجر الاسود را لمس کنم و ببوسم، و یا به آن اشاره کنم؟
می گوئیم : افضل آنست که اشاره کنید، زیرا سنت اینگونه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمده است، و بهترین روش، روش محمد صلی الله علیه وسلم است.
چهارم : بوسیدن رکن یمانی (نیز اشتباه دیگری است)، زیرا ثابت نشده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم رکن یمانی را بوسیده باشد، و اگر عبادتی از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، انجام آن بدعت است نه قربت، بنابراین برای مسلمان مشروع نیست رکن یمانی را ببوسد، زیرا اینکار از رسول خدا صلی الله علیه وسلم ثابت نشه، و تنها حدیث ضعیفی آمده که قابل حجت نیست. (رکن یمانی فقط مسح می شود ولی بوسیده نمی شود).
پنجم : بعضی از مردم وقتی که حجر الاسود یا رکن یمانی را مسح می کنند، با دست چپ خود آنرا مسح می کنند، و این خطاست، چراکه دست راست از دست چپ شریف تر است، و جز برای امورات نامحترم نباید دست چپ را پیشقدم نمود، مانند استنجاء و استجمار، و یا آب بینی درآوردن و مشابه اینها، اما مواضع بوسیدن و احترام بایستی با دست راست باشد.
ششم : آنها گمان می کنند که دست کشیدن بر حجر الاسود و رکن یمانی برای تبرک است نه تعبد، و لذا از باب تبرک به آن، آنرا مسح می کنند، و این بدون شک خلاف است، چرا که مقصود از لمس حجر الاسود و بوسیدن آن تعظیم و بزرگداشت الله عزوجل است، و برای همین هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم بر حجر الاسود دست می کشید، می گفت : الله اکبر، و این اشاره به این است که مقصود از لمس آن تعظیم الله عزوجل است، نه برای تبرک، ولذا امیر المومنین عمر رضی الله عنه در هنگام لمس حجر الاسود می گفت : «وَالله إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکَ حَجَرٌ مَا تَنْفَعُ وَلَا تَضُرُّ وَلَوْلَا أَنِّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یقبل مَا قبلتک». بخاری (1597) و مسلم (1270).
یعنی : «به خدا سوگند بخوبی میدانم که تو سنگی بیش نیستی و نمی توانی نفع و ضرر برسانی، و اگر نمی دیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم تو را می بوسید، تو را نمیبوسیدم».
این گمان غلطی است که بعضی از مردم می پندارند مقصود از دست کشیدن بر رکن یمانی و حجر الاسود تبرک است، لذا بعضی از آنها با دست خویش بر آن دو دست کشیده، و سپس آن دست خود را بر بچه های کوچک خود می کشند، و این باور فاسدی است که واجب است آنرا نهی نمود، و برای مردم بیان کرد که اینگونه سنگها نه ضرری می رسانند و نه نفعی، و هدف از مسح و لمس آن برای تعظیم الله عزوجل و اقامه ذکر و یاد او و اقتداء به پیامبرش صلی الله علیه وسلم است..
و تمام این امورات و امثال اینها هیچکدام شرعی نیستند، بلکه بدعت هستند و فایده ای به انسان نمی رساند، اگر او انسان جاهل و نا آگاهی باشد، امید است از وی گذشت شود، ولی اگر عالم و آگاه باشد و یا فرد سهل انگاری است که از دینش جویا نمی شود؛ در آنصورت (با انجام این اعمال) گناهکار خواهد بود.
هفتم : بعضی از مردم هر دور از طواف (خود) را با دعای معینی شروع می کنند، و این هم بدعت است و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم و اصحابش وارد نشده است، یعنی اینگونه نبوده که پیامبر صلی الله علیه وسلم هر دور را با دعای خاصی انجام داده باشد، و صحابه هم چنین نکردند، و نهایت چیزی که در این باره آمده آنست که پیامبر صلی الله علیه وسلم در بین رکن یمانی و حجر الاسود می گفت : «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». « پروردگارا! به ما در دنیا (نیکی) عطا کن! و در آخرت نیز (نیکی) مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار!». صحیح أبی داود ( 1653).
و بدعت را افزوده چنانکه دفترچه ای با خود حمل کرده که در آن برای هر دور طواف دعایی نوشته شده و از روی این دفترچه دعاها را می خواند، و خودش نمی داند چه می خواند! چون یا زبان عربی نمی داند و معنی دعا را نمی فهمد، و یا عربی را خوب تلفظ می کند اما معنایش را نمی داند، حتی از بعضی ها می شنویم دعاهایی می خوانند که در حقیقت تحریف شده اند، مثلا شنیده ایم که کسی می گفت : (اللهم أغننی بجلالک عن حرامک) درحالیکه درست آن: (بحلالک عن حرامک) است.
همچنین مشاهده می کنیم بعضی از مردم (ادعیه) این کتابچه (یا دفترچه) را می خوانند، و هرگاه دعای آن دور تمام شد دیگر در ادامه دور دعا نمی خواند، و یا اگر دور کوتاه باشد و قبل از اتمام دعا آن دور را کامل کند، بقیه دعا را نمی خواند.
دوای این آنست که برای حجاج بیان کنیم که انسان در طواف می تواند هر دعایی که خواست و دوست داشت بخواند، و به ذکر و یاد الله متعال آنگونه که خواست بپردازد، اگر این امر به مردم بیان شد پس اشکال هم نمی ماند.
و اما حکم کسی که این بدعتها را انجام دهد :
مردم در این اموراتی که انجام می دهد :
یا جاهل و ناآگاه است، و نمی داند که این کار حرام است؛ در آنصورت امید است که چیزی بر وی نباشد.
و یا عالم و آگاه است و از روی عمد انجام می دهد و موجب گمراهی خود و دیگران می شود، که در آنصورت چنین کسی بدون شک گناهکار است و گناه آنکسی که از او تقلید و تبعیت می کند نیز بر دوش او قرار می گیرد.
و یا اینکه انسان جاهل و نا آگاهی است ولی از اهل علم سوال نمی کند و برایش اهمیت ندارد و در (یافتن اینکه عملش درست است یا خیر) سهل انگار است، در آنصورت ترس آن می رود که به سبب تفریط و کوتاهی او و عدم نپرسیدن از اهل علم گناهکار شود.
اینها از جمله اشتباهاتی بود که در طواف غالبا روی می دهد، از الله سبحان و متعال می خواهیم که برادران مسلمان ما را به سوی اصلاح رهنمود سازد، تا طواف آنها موافق با آنچه باشد که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمده است، زیرا بهترین روش، روش پیامبر صلی الله علیه وسلم است، و دین بر اساس عاطفه و میل اخذ نمی شود، بلکه با تبعیت از رسول خدا صلی الله علیه وسلم اخذ می شود.
منبع : " دلیل الأخطاء التی یقع فیها الحاج والمعتمر"
به فتوای (1826) نیز مراجعه کنید.
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
اشتباهات رایج در تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر در حج یا عمره
سوال: اشتباهات و خطاهایی که بعضی از مردم در اثنای تراشیدن یا کوتاه کردن موی سرشان مرتکب می شوند، کدامند ؟
الحمدلله،
شیخ محمد بن صالح العثیمین می گوید : «از جمله خطاهایی که در تراشیدن یا کوتاه کردن روی می دهد عبارتند از:
اول : بعضی از مردم قسمتی از سر خود را با تیغ بطور کامل می تراشند، و بقیه را نمی تراشند، من خودم این کار را شاهد بودم، مردی را دیدم که سعی بین صفا و مروه می کرد، نصف سرش را کلا تراشیده بود و بقیه مویش را گذاشته بود، او را نگهداشتم و به وی گفتم : چرا اینطوری کردی؟ گفت : چن قصد دارم دو بار عمره انجام دهم، لذا نصفش را برای عمره اول تراشیدم و نصف دیگرش را برای این عمره ام باقی گذاشتم. حال آنکه این جهل است و احدی از اهل علم چنین نگفته است.
دوم : بعضی از مردم که می خوانند از احرام عمره بیرون آیند؛ موهای کمی از سرش را کوتاه می کند، و از یک جهت آن، و این برخلاف ظاهر آیه کریمه است که می فرماید : «مُحَلِّقِینَ رُؤُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ» (فتح 27). یعنی : «در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کردهاید».
پس لازمست که کوتاه کردن اثری داشته باشد بگونه ایکه بر روی سر ظاهر باشد، و مشخص است که کوتاه کردن یک یا دو یا سه تار مو اثری ندارد، و از مشخص نمی شود که معتمر مویش را کوتاه کرده، و با اینکار با ظاهر آیه کریمه مخالفت ورزیده است.
و اما دوای این دو خطا آنست که تمام سر را بتراشد، و یا تمام سر را کوتاه کند، و نباید فقط یک یا دو مو را کوتاه کند.
سوم : بعضی از مردم وقتی که از سعی فارغ می شوند، چنانچه کسی را نیابند که مویش را بتراشد یا کوتاه کند، به منزلش بازمی گردد، احرامش را بیرون آورده و لباسهایش را می پوشد، بعد از آن موی خود را تراشیده یا کوتاه می کند، و این خطای بزرگی است، زیرا انسان تا موی خود را نتراشد یا کوتاه نکند از احرام عمره بیرون نمی آید، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع آندسته از اصحابش را که با خود هَدی نیاورده بودند امر فرمود که نسک خود را عمره قرار دهند و فرمود : «فَلْیَطُفْ بِالْبَیْتِ وَبِالصَّفَا وَالمَرْوَةِ، وَلْیُقَصِّرْ وَلْیَحْلِلْ». یعنی : « بعد از طواف و سعی بین صفا و مروه، موهایشان را کوتاه کنند و از احرام، بیرون آیند». بخاری (1691)، ومسلم (1229). و این دلالت دارد که تا سرش را کوتاه نکند حلال نمی شود.
بر این اساس، هرگاه از سعی فارغ گشت و کسی را نیافت که موی سرش را کوتاه کند، در احرامش باقی بماند تا مویش را می تراشد یا کوتاه می کند، و برای او جایز نیست که قبل از آن تحلل کند، و اگر فرض شود شخصی از روی جهل چنین کرد، یعنی قبل از تراشیدن یا کوتاه کردن موی سرش تحلل نمود، به این گمان که کار او جایز است، به دلیل جهلش چیزی بر وی نیست، ولی بر او واجب است که از لحظه ایکه متوجه اشتباهش می شود لباسش را بیرون آورده و لباس احرام را بپوشد، زیرا تداوم تحلل از احرام درحالیکه می داند حلال نشده، غیر جایز است، سپس هرگاه مویش را تراشید یا کوتاه نمود از احرام بیرون شده و حلال می شود».
منبع : " دلیل الأخطاء التی یقع فیها الحاج والمعتمر"
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
تکرار حج افضل تر است یا صدقه دادن پول آن
سوال: اگر کسی حج فرض را قبلا انجام داده باشد، و بخواهد مجددا به حج برود، آیا برای او افضل آنست که دوباره به حج رود یا پول آنرا صدقه دهد؟
الحمدلله،
اصل آنست که حج نافله (مستحبه) از صدقه دادن پولی که برای آن حج در نظر گرفته شده بهتر است، اما گاهی شرایط و اسبابی پیش می آید که منجر می گردد صدقه دادن را بر حج نافله ترجیح دهیم، مثلا پول آنرا برای جهاد در راه خدا، یا دعوت به دین او تعالی خرج شود، و یا مسلمانی مضطر و به شدت نیازمند بخصوص اگر از اقارب و خویشاوندان باشد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید : «و حج بر وجه مشروع از صدقه ایکه واجب نیست افضلتر است. اما اگر خویشاوندی محتاج و نیازمند داشت، یا اینکه فقیرانی باشند که نیاز ضروری به کمک مالی دارند، پس در این حال صدقه دادن به آنها افضلتر است. اما اگر هردو مستحب باشند (یعنی صدقه غیرواجب و حج غیرواجب پیش روی شخص باشد) در اینصورت رفتن به حج افضلتر است، زیرا در حج هم عبادت بدنی وجود دارد و هم عبادت مالی، و همینطور قربانی کردن و عقیقه بهتر از صدقه دادن پول آنست، البته این بشرطی است که شخص در مسیر (حج) واجبات (دینیش) را اداء کند و از محرمات و گناهان اجتناب ورزد، و نمازهای پنچگانه را بخواند، و سخن راست بگوید (دروغ نگوید) و ادای امانت کند و بر احدی اعتدا و تجاوز نکند» "الاختیارت" (ص 206).
و علامه عبد العزیز ابن باز می گوید : «حج و عمره برای کسی که با اخلاص قصد آن کند، و بر وجه مشروع آنرا انجام دهد، از صدقه دادن پول آنها افضل تر است، و ثابت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : «الْعُمْرَةُ إِلَی الْعُمْرَةِ کَفَّارَةٌ لِمَا بَیْنَهُمَا، وَالْحَجُّ الْمَبْرُورُ لَیْسَ لَهُ جَزَاءٌ إِلا الْجَنَّةُ». یعنی : «عمره تا عمره کفارهی گناهان بین آن دو است، وحج مقبول (که در آن گناه نباشد) جز بهشت پاداشی ندارد» بخاری (1773) ومسلم (1349).
و فرمود : «عُمْرَةٌ فِی رَمَضَان تَعْدِلُ حَجَّة». یعنی : «ثواب عمره در ماه رمضان معادل ثواب یک حج است» بخاری (1782) مسلم (1256)».
و باز – جناب شیخ ابن باز – فرمودند :
«هرکس حج فریضه را انجام داده باشد، افضل برای او آنست که پول حج دوم را برای مجاهدین فی سبیل الله ببخشد، به دلیل آنکه از پیامبر صلی الله علیه وسلم سوال شد : « أی الأعمال أفضل؟ قَالَ إِیمَانٌ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ. قِیلَ: ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. قِیلَ: ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: حَجٌّ مَبْرُورٌ ». یعنی : « کدام عمل، بهتر است؟ فرمود: ایمان به خدا و رسولش. پرسیدند: سپس چه کاری؟ فرمود: جهاد در راه الله. سؤال شد: بعد از آن، چه کاری؟ فرمود: حج مقبول» بخاری (26) ومسلم (83).
پیامبر صلی الله علیه وسلم حج را بعد از جهاد قرار دادند، و البته مراد از آن حج نافله است، زیرا حج فرض رکنی از ارکان اسلام است، و در صحیحین از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت شده که فرمود : « مَنْ جَهَّزَ غَازِیًا فَقَدْ غَزَا، وَمَنْ خَلَفَه فِی أَهْلِهِ بِخَیْرٍ فَقَدْ غَزَا». یعنی : « هرکس مجاهدی را مجهز کند (ساز و برگ نظامی اش را فراهم سازد) همانا جهاد کرده است. و هر کس که خانواده مجاهدی را بنحو شایسته، سرپرستی نماید، او نیز جهاد کرده است» بخاری (2843) ومسلم (1895).
و شکی نیست که مجاهدین فی سبیل الله بسیار نیازمند کمک و مساعدت مالی هستند، و لذا بخشیدن مال به آنها – به دلیل این دو حدیث و دیگر احادیث - از بخشیدن پول در راه تطوع (امورات مستحبه) بهتر است».
و باز – جناب شیخ ابن باز – فرمودند :
«برای کسی که فریضه حج و عمره را اداء کرده باشد افضل آنست که پول حج نافله و عمره نافله را در راه کمک و مساعدت به مجاهدین خرج کند، زیرا جهاد شرعی از حج و عمره مستحبه افضل تر است».
و از جناب شیخ ابن باز سوال شد : آیا بهتر است پول را برای ساخت مسجد اختصاص داد و یا (با آن پول) بجای پدرش حج کند؟
پاسخ دادند : «اگر نیاز ضروری برای تعمیر مسجد باشد، پس پول حج مستحبه را در تعمیر مسجد صرف کن، زیرا منافع آن بیشتر و مستمر است، و موجب یاری رساندن به مسلمانان در اقامه نماز جماعت خواهد شد.
اما اگر نیاز مبرمی برای بخشیدن پول آن حج مستحبه برای تعمیر و ساخت مسجد نباشد، مثلا شخص دیگری مخارج آنرا تقبل کند، در آنصورت انجام حج مستحب بجای پدرش – چه خودش بجای او حج کند یا شخص مطمئن دیگری را وکیل کند – ان شاء الله بهتر است».
نگاه کنید به : "مجموع فتاوی" الشیخ ابن باز (16/368-372) .
همچنین جناب علامه ابن عثیمین می گوید : «بنظر من بخشیدن مال در جهاد از رفتن به حج مستحبه توسط پول آن افضلتر است، زیرا استحباب جهاد از استحباب حج افضل تر است».
"فتاوی ابن عثیمین" (2/677) .
والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
آیا به فقرا کمک کنیم یا به حج دوم یا سوم برویم؟
با توجه به آیه شریفه " لن تنالو ا لبر حتی تنفقوا مما تحبون " ، تشرف مجدد تکلیف است یا کمک به افرادی که آرزوی تشرف دارند اما امکان مالی ندارند ؟
الحمدلله،
خداوند در قران میفرماید:
" لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّیٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ... " ﴿آلعمران: 92﴾
«هرگز به نیکوکاری نمیرسید» (یعنی: هرگز به درجه «ابرار» که عبارت از ایمان راستین، شایستگی در عمل و قبول آن است نمیرسید و هرگز ثواب «بر» را کهبهشت است در نمییابید) «تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید» یعنی: مگر آن که نفقه شما در راه خدا ـ اعم از جهاد و غیر آن از طاعات ـ از آن اموالی باشد که آن را دوست دارید.)
در این آیه خداوند متعال بندگانش را تشویق کرده که از اموالی را که دوست میدارند در راه خدا انفاق کنند، و در آیه ای دیگر آنها را از انفاق اموال خبیث بر حذر میدارد و میفرماید:
" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَلَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُوا فِیهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ " ﴿البقرة: 267﴾
«ای مؤمنان! از چیزهای پاکیزهای که بهدست آوردهاید انفاق کنید» (یعنی: از بهترین و برگزیدهترین و حلالترین اموال خویش انفاق کنید) «و از آنچه برای شما از زمین برآوردهایم» (که عبارت از: میوهها، حبوبات، سبزیجات، معادن، گنجها و دفینههای زیرزمین است، نیز انفاق کنید) «قصد انفاق» (چیزهای) «ناپاک و بد» (و پست) «را نکنید» (یعنی: مال وامانده وناباب را به صدقات و خیرات اختصاص ندهید) «درحالیکه آن را» (اگر به عنوان حقوقتان به خودتان بدهند) «خود شما نیز گیرنده آن نیستید» (به هیچ نحو و در هیچ زمانی) «مگر آن که در آن چشمپوشی کنید» (یعنی: اگر یکی از شما آن را در بازار ببیند که فروخته میشود، یا کسی آن مال پست را به وی اهدا نماید، یا دربرابر حقوی به وی بدهد، هرگز آن را - جز با بیمیلی و از روی کمرویی و چشمپوشی - نمیپذیرد، پس هرگاه خود به آن چیز نامرغوب و ناباب رغبت ندارید، چگونهحق خدا را از آن میپردازید؟) «و بدانید که خداوند بینیاز» (است از انفاقهای شما، پس انفاق مال قطعا به منفعت خود شماست) «ستوده است».
و در مورد انفاق در راه خدا، هر چیزی جای خودش را دارد، و اگر کسی استطاعت مالی زیادی داشته باشد میتواند هم تکرار حج کند و هم به کمک نیازمندان بشتابد، ولی اگر قدرت مالیش محدود است بهتر است در کارهای خیر به اولویات بپردازد و هر کجا مسلمانان نیازمندتر باشند به کمک آنها بشتابد، زیرا کمک به مستضعفان واجب است ولی تکرار حج مستحب است، و منفعت مسلمانان بر منفعت شخصی برتری دارد، ولی ناگفته نماند که اشخاصی که استطاعت مالی ندارند حج بر آنها واجب نیست، پس بهتر است اگر مبلغی در دسترس باشد به کمک اشخاص مورد نیاز پرداخت تا اینکه اشخاصی که حج بر آنها واجب نیست و همیشه باید اولویات را در نظر گرفت.
والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com