تفاوت بین خلع و طلاق و فسخ نکاح


الحمدلله،

جدایی بین زوجین جز از دو طریق طلاق و فسخ حاصل نمی شود. اما تفاوت بین این دو (طلاق ‏و فسخ) اینست که در طلاق، جدایی بین زوجین از سوی شوهر رقم می خورد و مرد قصد می ‏کند تا رابطه و پیوند زناشویی را قطع کند، که توسط الفاظ مختلفی (چه صریح و چه کنایه) ‏جاری می گردد. اما در فسخ؛ جدایی بین زوجین از سوی قاضی شرع و یا به حکم شریعت روی ‏می دهد (و نظر مرد شرط نیست)، و عبارتست از نقض عقد نکاح و شکستن پیوند و رابطه ‏زناشویی بگونه ایکه انگار نکاحی درکار نبوده است.‏

در پاره‌ای حالات سبب فسخ‌ عقد روشن و واضح است و نیازی به حکم قاضی نیست‌، مانند ‏اینکه برای شوهر و زن‌، رو‌شن و ثابت ‌گردد که خواهر و برادر شیری و‌ رضاعی هم هستند، ‏آنوقت بر زوجین واجب است‌ که خود عقد نکاح را بهم بزنند وآن را فسخ‌ کنند. ‏

و در پاره‌ای از حالات‌، سبب فسخ‌ عقد آشکار نیست‌،‌ که در این صورت نیاز به حکم قاضی ‏دارد و متوقف بر حکم اوست‌، مانند اینکه شوهر مسلمان شود و زن مشرک از پذیرفتن اسلام ‏امتناع نماید، در این صورت نیاز به حکم قاضی دارد زیرا ممکن است‌که زن از پذیرفتن اسلام ‏امتناع نکند که در آن صورت عقد فسخ نمی‌شود. ‏

 

و از جمله تفاوتهای بین طلاق و فسخ چنین است:‏

‏1- طلاق جز با رضایت و اختیار شوهر روی نمی دهد و الفاظ طلاق نیز از جانب اوست، اما ‏در فسخ اختیار یا رضایت شوهر لازم و شرط نیست، و بدون لفظ شوهر واقع می شود.‏

امام شافعی رحمه الله می گوید: «هر آنچه که در آن حکم به جدایی شود، و شوهر به آن نطق ‏نکند، و آنرا رد نکند... به این جدایی طلاق گفته نمی شود (بلکه فسخ است)».‏ "الأم" (5/ ‏‏128).‏

هر مردی می تواند سه بار همسرش را طلاق دهد، که در طلاق اول و دوم – اگر هنوز مدت ‏عده زن تمام نشده باشد – می تواند همسرش را بازگرداند و نیازی به عقد جدید نیست، اما در ‏طلاق سوم دیگر نمی تواند همسرش را بازگرداند مگر آنکه زن با مرد دیگری ازدواج کند و ‏سپس شوهر جدید زن را با اختیار خود طلاق دهد، سپس شوهر سابق می تواند مجددا زن را به ‏نکاح خود درآورد.‏

و طلاق هم توسط یکسری از الفاظ (صریح یا کنایه) از سوی شوهر روی می دهد.‏

طلاق صریح آن است که از معنای کلام هنگام تلفظ فهمیده می‌شود و لفظ، احتمال غیرآن معنی ‏را ندارد. مانند اینکه بگوید : تورا طلاق دادم، یا مطلقه‌ای، و دیگر مشتقات لفظ طلاق.‏

با این لفظ طلاق واقع می‌شود، هرچند بی‌هدف و یا به قصد شوخی آن را بگوید و نیت طلاق ‏نداشته باشد؛ بدلیل حدیث ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه وسلم که فرمود : «ثلاث جدهن جد، ‏و هزلهن جد: النکاح و الطلاق و الرجعة» «سه چیز است که شوخی و جدی در آنها، جدی است ‏‏: نکاح، طلاق و رجوع کردن». ترمذی (1195).‏

طلاق کنایه: کلماتی هستند که احتمال معنی طلاق و غیر آنرا دارند مانند اینکه بگوید : پیش ‏خانواده‌ات برو، و امثال آن، با این لفظ، بدون نیت طلاق واقع نمی‌شود، اگر نیت طلاق داشته ‏باشد واقع می‌شود، و اگر نیت طلاق نداشته باشد، واقع نمی‌شود،

 

‏2- طلاق اسباب و دلایل زیادی دارد، و حتی گاهی بدون دلیل و سبب است و تنها مرد به جدا ‏شدن از همسرش رغبت دارد.‏

اما فسخ روی نمی دهد مگر آنکه حتما سبب و دلیلی شرعی برای آن بوجود آید، و از جمله ‏اسبابی که موجب فسخ نکاح هستند، عبارتند از:‏

‏- بی کفایتی یکی از زوجین – در چیزی که در هنگام عقد بعنوان شرط گذاشته شده باشد.‏

‏- هرگاه یکی از زوجین مرتد شود و توبه نکند و به اسلام بازنگردد. عقد نکاح به سبب ارتداد ‏وبرگشتن از دین فسخ می‌گردد و این سبب در حین عقد نبوده ‏و بعداً عا‌رض شده است‌.‏

‏- هرگاه از بین زن و مردی کافر، مرد مسلمان شود ولی زن ایمان نیاورد و او (یعنی زن) اهل ‏کتاب نباشد، یعنی زن مشرک یا ملحد باشد که در اینحالت عقد نکاح و پیوند زناشوئی آنان فسخ ‏می‌گردد. لیکن اگر زن مشرک نباشد و اهل‌کتاب ‏باشد عقد نکاح همچنان صحیح باقی می‌ماند ‏چون در آغاز هم عقد نکاح با اهل‌کتاب ‏جایز است ولی نه با مشرک‌.‏

‏- هرگاه از بین زن و مردی اهل کتابی (نصرانی یا یهودی)، زن مسلمان شود ولی مرد بر دین ‏خود بماند، که باز نکاح فسخ خواهد شد زیرا جایز نیست که زن مسلمانی تحت مردی کتابی ‏باشد، و ازدواج زن مسلمان با مرد (یهودی یا نصرانی) صحیح نیست.‏

‏- ‏‌هرگاه عقد ازدواج با زنی بسته شد و به پایان رسید و سپس معلوم ‌گردید که آن زن ‏‏خواهرشیری و رضاعی مرد است، و یا اساسا از ابتدا ازدواج آنها با هم جایز نبوده، مثلا زن و ‏مرد در دوران عده طلاق زن با هم ازدواج کرده باشند، که در هر دو حالت عقد نکاح فسخ ‏می‌گردد.‏

‏- ناتوانی شوهر در تامین نفقه ی همسرش، که در اینحالت اگر زن بخواهد می تواند نکاح را ‏یکطرفه فسخ کند.‏

‏- وجود عیب در یکی از طرفین زن یا مرد که آن عیب مانع از استمتاع طرف مقابل از وی ‏گردد، مثلا آلت تناسلی مرد قطع باشد، و یا فرج زن مسدود باشد و بوسیله ی جراحی مشکل ‏برطرف نگردد.‏

‏- هرگاه یکی از طرفین مرضی داشته باشد که طرف مقابل از آن نفرت داشته باشد، مانند آنکه ‏زن یا مرد به مرض پیسی یا جزام مبتلا باشد.‏

البته امام ابوحنیفه تنها قطع آلت تناسلی وناتوانی جنسی وعنین بودن را موجب فسخ ‏نکاح می‌داند.  اما امام مالک و شافعی علاوه بر آن دیوانگی و پیسی و جذام و انسداد مجرای ‏آلت تناسلی زن را نیز بدان افزوده‌اند و امام احمد علاوه بر آنچه‌ که امامان سه‌گانه‌ ‏گفته‌اند، عیب دیگری را بنام ‌فتقاء‌  (‌زنی‌که مجرای پس و پیش او یکی  شده باشد) اضافه ‌کرده ‏است». (فقه السنه)‏

 

‏- وقوع لعان بین زوجین نیز موجب فسخ نکاح است.‏

نکته: لعان اینست‌که: هرگاه کسی زن خود را به ارتکاب عمل زنا متهم ساخت‌، در اینصورت ‏مرد چهار بار سوگند می‌خورد که او از راست‌گویان می‌باشد و ادعایش راست است و بار پنجم ‏می‌گوید: لعنت خدا بر وی باشد اگر او از دروغگویان و ادعایش دروغ باشد. و زن نیز - اگر ‏بخواهد او را تکذیب‌کند - چهار بار سوگند یاد کند که شوهرش از دروغگویان است و ادعایش ‏دروغ است و در بار پنجم بگوید غضب خدا بر وی باد اگر شوهرش از راست‌گویان باشد.‏

بعد از انجام ملاعنه زن و مرد از هم جدا خواهند شد، و دیگر تا ابد آنها نمی توانند با هم ازدواج ‏کنند.‏

 

‏ 3- در فسخ نکاح، شوهر دیگر نمی تواند همسرش را نزد خود بازگرداند، بعبارتی رجعتی ‏درکار نیست، مگر آنکه دوباره با رضایت زن او را به عقد خود درآورد با مهریه جدید.‏

اما در طلاق اینگونه نیست؛ زیرا در طلاق اول و طلاق دوم شوهر حق بازگرداندن همسرش را ‏‏– بدون عقد و مهر جدید – دارد، و آن زمانی است که هنوز مدت عده زن تمام نشده باشد، که تا ‏آنزمان اگر شوهر پشیمان شد می تواند همسرش را نزد خود (با گواه گرفتن دو نفر مسلمان) ‏بازگرداند، و نیازی هم به عقد و مهر جدید نیست، حال چه همسرش راضی به بازگشت باشد و ‏چه نباشد! اما در طلاق سوم رجعتی درکار نیست.‏

ولی اگر در طلاق اول و دوم، مدت عده زن تمام شد، چنانچه مرد بخواهد دوباره با زن سابقش ‏زندگی کند می بایست با رضایت زن و با عقد و مهر جدید وی را به نکاح مجدد خود دربیاورد، ‏وگرنه زن مختار است تا با هر مرد دیگری ازدواج کند.‏

‏ 4- فسخ بعنوان تعداد طلاقهایی که مرد می تواند انجام دهد حساب نخواهد شد. (یعنی فسخ ‏بعنوان طلاق محسوب نمی شود). ‏

هر مرد تا سه بار می تواند زنش را طلاق دهد که در طلاق اول و دوم می تواند قبل از پایان ‏عده زنش را با گواه گرفتن دو شاهد بازگرداند، ولی بعد از پایان عده تنها با عقد جدید می تواند ‏دوباره با او زندگی کند. اما در طلاق سوم مرد حق بازگرداندن زن را ندارد، مگر آنکه زن پس ‏از پایان عده اش با مرد دیگری ازدواج کند و سپس آن مرد زن را با اختیار خود طلاق دهد، که ‏در آنصورت شوهر سابق می تواند مجددا با زن سابقش ازدواج کند.‏

امام شافعی رحمه الله می فرماید: «و هر فسخ نکاحی که بین زوجین روی می دهد، توسط آن ‏طلاقی واقع نمی شود، نه طلاق اول و نه دوم و سوم».‏ "الأم" (5 /199) .‏

و امام ابن عبدالبر می گوید: «و تفاوت بین فسخ و طلاق- هرچند که هردوی آنها نوعی جدایی ‏بین زوجین هستند- در اینست که: بعد از فسخ چنانچه زن و شوهر دوباره با هم ازدواج کردند ‏باز آن دو (زن و مرد) در عصمت اول قرار دارند، یعنی مرد هنوز حق سه بار طلاق را در ‏دست دارد، و اگر یکبار هم زن را طلاق دهد و سپس او را بازگرداند هنوز دو بار دیگر می ‏تواند زن را طلاق دهد». ‏"الاستذکار" (6 /181).‏

‏ 5- طلاق جزو حقوق شوهر است، و حکم قاضی در آن شرط نشده است، و گاهی هم ممکن ‏است با رضایت زوجین روی دهد. اما فسخ یا به حکم شرع است و یا به حکم قاضی، و به ‏مجرد رضایت زوجین فسخ نکاح ثابت نخواهد شد مگر در خلع (چرا که بر طبق رأی راجح؛ ‏خُلع نوعی فسخ نکاح به شمار می رود که بعدا بیشتر توضیح داده خواهد شد).‏

امام ابن قیم رحمه الله می گوید: « به اتفاق علما برای زن و مرد جایز نیست که بدون عوض ‏‏(یعنی خلع) بر فسخ نکاح توافق کنند».‏ "زاد المعاد" (5/598) .‏

‏ 6- اگر فسخ نکاح قبل از دخول روی دهد، چیزی از مهریه به زن داده نمی شود، اما در طلاق ‏چنانکه دخول نشده باشد نصف مهریه به زن تعلق می گیرد.‏

اگر مرد به دلیل وجود یکی از اسباب فسخ، عقد نکاح خویش را با همسرش فسخ کند، در ‏اینحالت – اگر دخولی روی نداده باشد- مهریه ای به زن تعلق نمی گیرد، ولی اگر زن نکاحش ‏را به سبب عیبی در شوهرش فسخ کند، او می تواند ضمن جدایی از او مهریه ی خود را نیز ‏بستاند که اگر قبل از دخول باشد نصف مهریه را می گیرد و اگر بعد از دخول باشد تمام مهریه ‏را می تواند بگیرد.‏

همچنین هرگاه مردی با زنی عقد ازدواج بست و با وی همبسترشد، سپس معلوم‌ گردید که ‏برابر  دستور شرع‌، این ازدواج صحیح  نیست‌، زن و مرد از هم جدا می شوند و چون  جماع  ‏صورت‌گرفته است‌، همه مهریه‌ای‌که تعیین شده است بر مرد واجب می‌گردد. مثلا‌هرگاه عقد  ‏ازدواج با زنی بسته شد و سپس معلوم ‌گردید که آن زن خواهرشیری و رضاعی زوج است عقد ‏نکاح فسخ می‌گردد، و در صورت جماع مهریه ی زن را نیز باید بدهد، اما اگر هنوز دخول ‏صورت نگرفته باشد نیاز به مهریه نخواهد بود. (فقه السنه)‏

 

اما خلع چیست؟

هرگاه اختلاف بین زن و مرد شدت گرفت و امکان ادامه زندگی بین آنان وجود نداشت، و زن ‏مایل به جدایی از شوهرش شد، در اینصورت زن باید مالی را بمنظور جبران ضرر ناشی از ‏جدایی به شوهرش بدهد، و از او درخواست جدائی کند که به این نوع جدایی خلع گویند. ‏

خداوند متعال می‌فرماید: ‏

‏«وَلاَیَحِلُّ لَکُم أن تَأخُذُوا مِمَّا آتَیتُمُوهُنَّ شَیئاً إلاَّ أن یَخَافَا أن لاَیُقِیمَا حُدُودَ اللهِ فَإن خِفتُم أن لاَیُقِیمَا ‏حُدُودَ اللهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیهِمَا فِیمَا افتَدَت بِهِ » (بقره : 229).‏

‏«و برای شما حلال نیست که چیزی از آنچه (مهر ایشان کرده‌اید یا) بدیشان داده‌اید باز پس ‏گیرید مگر اینکه، (شوهر و همسر) بترسند که نتوانند حدود خدا را پابرجا دارند. پس اگر بیم ‏داشتید که حدود الهی را رعایت نکنند گناهی بر ایشان نیست که زن فدیه و عوضی بپردازد (و ‏در برابر آن از او درخواست جدائی کند)».‏

پس چون زن خواهان جدایی است؛ نه تنها مهریه به او تعلق نمی گیرد بلکه - چنانکه شوهرش ‏خواست - بایستی مقداری مال نیز علاوه بر بازگرداندن مهریه بپردازد تا این جدایی روی دهد ‏که به آن خلع گویند.‏

خلع وقتی صورت می‌گیرد که به تراضی و توافق زوجین باشد، چنانچه طرفین توافق و تراضی ‏نکنند، قاضی می‌تواند شوهر را به خلع مجبور و ملزم سازد.‏

 

علما اختلاف نظر دارند در اینکه آیا خلع بعنوان طلاق محسوب می شود یا نوعی از فسخ نکاح ‏است؛ ولی رأی اقرب اینست که خلع نوعی فسخ نکاح محسوب می شود نه طلاق، حتی اگر ‏خلع همراه با لفظ طلاق هم باشد باز بعنوان طلاق محسوب نخواهد شد.‏

توضیحات بیشتر:‏

‏1- اگر خلع همراه با لفظ طلاق (از سوی شوهر) نباشد؛ و نیت طلاق را هم نداشته باشد، مثلا ‏مردی بگوید: «همسرم را بر فلان مال خلع کردم، یا نکاحش را بر فلان چیز یا مقدار مال فسخ ‏کردم»؛ در اینحالت نزد جمعی از اهل علم این خلع بعنوان فسخ نکاح شمرده می شود نه طلاق، ‏و این رأی امام شافعی در مذهب قدیمش، و نیز رأی حنابله می باشد. و بر طبق این رای چون ‏خلع بعنوان فسخ شناخته می شود نه طلاق؛ لذا اگر مردی دوبار از طریق خلع از همسرش جدا ‏شود، باز می تواند (برای بار سوم) با عقد و مهر جدید با همسرش زندگی کند. (در حالیکه در ‏طلاق اینگونه نیست و اگر مردی دو بار زنش را طلاق دهد، دیگر حتی با عقد جدید هم نمی ‏تواند با زنش زندگی کند مگر آنکه زن با مرد دیگری ازدواج کند و بعدا آن مرد زن را طلاق ‏دهد).‏

‏(البته چون در خلع رجعت وجود ندارد، از اینرو مرد نمی تواند – مانند طلاق رجعی (یعنی ‏طلاق اول و دوم) – همسرش را تا قبل از پایان عده، بدون عقد و مهر جدید نزد خود بازگرداند، ‏زیرا همینکه خلع صورت‌ گرفت زن ازشوهر خود بیگانه و نامحرم می‌گردد و اگر زوجین ‏برای زندگی مجدد پشیمان شدند می بایست دوباره عقد کنند و مهریه جدید تعین شود حتی اگر ‏در مدت عده باشد).‏

 

‏2- اما اگر خلع با لفظ طلاق (از سوی شوهر) همراه باشد، مثلا بگوید: «همسرم را به فلان مال ‏که اندازه اش فلان است طلاق دادم»؛ در اینصورت بر طبق رأی جمهور اهل علم این خلع ‏بعنوان طلاق محسوب خواهد شد. نگاه کنید به: ‏"الموسوعة الفقهیة" (19/237).‏

ولی باز بعضی از علما این حالت را نیز بعنوان فسخ نکاح قبول دارند نه طلاق، و گفته اند که ‏خلع حتی اگر با لفظ طلاق نیز همراه باشد باز بعنوان طلاق محسوب نمی شود، و این رأی از ‏ابن عباس رضی الله عنهما روایت شده است و همچنین رأی برگزیده نزد شیخ الاسلام ابن تیمیه ‏است و گفته: این حکم توسط امام احمد و یاران قدیمی او منصوص است. نگاه کنید به: ‏‏"الإنصاف" (8/393).‏

و علامه ابن عثیمین رحمه الله می گوید: « قول راجح (در مورد خلع) اینست که خلع طلاق ‏نیست، هرچند که با لفظ طلاق صریح هم همراه باشد، و قرآن کریم بر آن دلالت می کند چنانکه ‏خداوند عزوجل می فرماید: «الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ» البقرة/229. ‏یعنی: طلاق، (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است؛ (و در هر مرتبه) باید به طور ‏شایسته همسر خود را نگاهداری کند و یا با نیکی او را رها سازد (و از او جدا شود). یعنی: در ‏دوبار، یا زن را نگهدار یا رها کن، و امر در دست توست. و در ادامه می فرماید: « وَلَا یَحِلُّ ‏لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آَتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئًا إِلَّا أَنْ یَخَافَا أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا ‏جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ » البقرة/229. یعنی: و برای شما حلال نیست که چیزی از آنچه ‏‏(مهر ایشان کرده‌اید یا) به ایشان داده‌اید باز پس گیرید مگر اینکه، (شوهر و همسر) بترسند که ‏نتوانند حدود خدا را پابرجا دارند، پس اگر بیم داشتید که حدود الهی را رعایت نکنند گناهی بر ‏ایشان نیست که زن فدیه و عوضی بپردازد (و در برابر آن از او درخواست جدائی کند). ‏بنابراین این جدایی بعنوان فداء محسوب می شود، سپس خداوند تعال در آیه بعد فرمودند: « فَإِنْ ‏طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّی تَنْکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ» البقرة/230‏. یعنی: اگر (باز) او را طلاق داد، ‏از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اینکه زن همسر دیگری انتخاب کند (و با او، ‏آمیزش‏جنسی نماید).‏

حال اگر ما خلع را طلاق محسوب کنیم، پس با این حساب باید این فرموده خداوند «فَإِنْ طَلَّقَهَا» ‏طلاق چهارم باشد! درحالیکه این امر خلاف اجماع (امت) است، درحالیکه این فرموده « فَإِنْ ‏طَلَّقَهَا» یعنی طلاق سوم (یعنی اگر پس از طلاق رجعی اول و دوم باز برای بار سوم زن را ‏طلاق داد) پس اینبار «‏فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّی تَنْکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ»؛ از آن به بعد، زن بر او حلال ‏نخواهد بود مگر آنکه زن، همسر دیگری انتخاب کند (و شوهر جدیدش زن را با اختیار خود ‏طلاق دهد)، و دلالت در آیه روشن است، و برای همین ابن عباس رضی الله عنهما چنین رأی ‏داشته که هرجدایی که در آن عوضی باشد آن جدایی خلع محسوب می شود نه طلاق، حتی اگر ‏با لفظ طلاق هم همراه باشد، و این قول راجح است».‏ "الشرح الممتع" (12/467- 470).‏

و باز علامه ابن عثیمین می گوید: «هر لفظی که دلالت بر جدایی کند و همراه با عوضی باشد ‏آن جدایی خلع است، حتی اگر با لفظ طلاق همراه باشد، مثلا مردی بگوید: همسرم را بر فلان ‏مقدار ریال طلاق دادم، و ما (در مورد این جدایی) می گوییم: این خلع است، و این حکم از ‏عبدالله ابن عباس رضی الله عنهما روایت شده است که: هرآنچه که در آن عوضی باشد آن ‏جدایی طلاق نیست (بلکه فسخ است). عبدالله پسر امام احمد گفته: پدرم در مورد خلع همان نظر ‏ابن عباس رضی الله عنهما را داشت، یعنی: خلع فسخ نکاح شمرده می شود حال با هر لفظی که ‏باشد، و طلاق محسوب نمی شود.‏

و بر این (حکم) مسئله مهمی مترتب خواهد شد؛ چنانچه مردی همسرش را دو بار جدا از هم ‏طلاق بدهد، و سپس (پس از بازگشت زن بعد از طلاق دوم) اینبار خلع با لفظ طلاق بین آنها ‏روی دهد، حال بر طبق رأی کسانی که خلعِ همراه با لفظ طلاق را، طلاق می پندارند؛ در ‏اینصورت (این خلع) بینونه کبری خواهد بود و دیگر برای مرد حلال نیست که با همسرش ‏زندگی کند مگر آنکه مردی با آن زن ازدواج کند (و سپس با اختیار خود زن را طلاق دهد که ‏در اینصورت شوهر سابق می تواند دوباره زن را با مهر و عقد جدید به نکاح خود درآورد)، اما ‏بر طبق رأی کسی که خلع را فسخ نکاح می داند ولو آنکه با لفظ طلاق هم همراه باشد، در این ‏صورت مرد می تواند دوباره با عقد و مهر جدید با زنش زندگی کند حتی اگر در مدت عده ‏باشد، و این قول راجح است.‏

با این وجود به کسی که از طریق خلع از زنش جدا می شود توصیه می کنیم که نگوید که زنش ‏بر فلان مقدار پول یا مال طلاق شود، بلکه بگویند: همسرش بر فلان مقدار مال خلع شود؛ زیرا ‏بنظر ما و حتی بنظر دیگران هم، بسیاری از قضات چنین می پندارند که اگر خلع با لفظ طلاق ‏روی دهد بعنوان طلاق محسوب می شود، و این امر موجب ضرر به زن خواهد شد، چرا که ‏اگر آن جدایی بعد از طلاق دوم باشد (نزد قاضی) بعنوان بینونه کبری خواهد بود (و زن دیگر ‏نمی تواند با همسرش دوباره زندگی کند) و اگر هم هنوز طلاق دوم رخ نداده باشد آن خلع ‏بعنوان طلاق برایش حساب خواهد شد». الشرح الممتع (12/450).‏

خلاصه اینکه بر طبق رای گروهی از علما خلع فسخ است، طلاق نیست،‎ ‎یعنی اگر زنی در ‏مقابل پرداخت مالی، خود را از شوهرش آزاد کرد و جدا شد، مالک نفس خود می‌گردد و مرد ‏نمی‌تواند او را بدون رضایتش بازگرداند. این جدایی اگر با لفظ طلاق هم واقع شود، طلاق ‏محسوب نمی‌گردد بلکه فسخ عقد است به خاطر مصلحت زن برابر مالی که خودش را با آن ‏آزاد کرده است‎.‎‏ ‏

 

جمهور علما از جمله پیشوایان مذاهب چهارگانه فقهی برآنند که هرگاه مردی زنش را خلع نمود ‏زن مالک نفس خود می‌شود،‌ کار او بدست خود او است و مرد مانند طلاق رجعی حق مراجعت ‏به وی را ندارد مگر با رضایت زن و عقد و مهر جدید، چون زن این مال را بدل خلع پرداخته ‏تا از بند زناشوئی او رهائی یابد، حال اگرمرد بتواند (مانند طلاق رجعی) به وی مراجعه‌ کند، ‏هدف و غایت زن ازاین فدیه دادن حاصل نمی‌شود. تا جائیکه اگر شوهر چیزی را که از زن‌ ‏گرفته است‌، به وی برگرداند و زن نیز آن را بپذیرد، مرد حق ندارد که در عده به وی مراجعه‌ ‏کند چون همینکه خلع صورت‌ گرفت طلاق بائن (بینونه صغری) می‌شود و زن از او جدا و ‏نامحرم می‌گردد، و طلاق بائن یعنی آنکه حق رجعت زوجین وجود ندارد مگر با عقد جدید و ‏رضایت طرفین، پس با مهر و عقد جدید می توانند دوباره با هم زندگی کنند حتی اگر در دوران ‏عده زن باشد. یعنی اگر شوهر خواست تا زن خلع شده اش را بازگرداند، اولا باید زن راضی ‏باشد، ثانیاً لازمست تا عقد جدیدی بین آنها صورت گیرد، زیرا خلع از جنس طلاق بائن ‏محسوب می شود، یعنی همینکه خلع صورت گرفت – حتی اگر مدت عده هم تمام نشده باشد- ‏زن و مرد نسبت به هم بیگانه و نامحرم می شوند و باید از هم دور شوند، و برای بازگشت آنها ‏نزد هم لازمست از نو عقد جدید با مهریه ی جدید و حضور دو شاهد عادل صورت گیرد، ‏بعبارتی همانند عقدهای معمولی باید شرایط نکاح صورت پذیرد تا آنها زن و شوهر هم تلقی ‏گردند‎.‎

 

عده زنی ‌که طلاق خلعی شده است: ‏

اگر زن خلع شده حامله باشد، عده او وضع حمل است. و اگر حامله نباشد؛ در اینصورت بعضی ‏از علما فرموده اند که عده زن خلع شده فقط یک حیض است، عثمان و ابن عباس رضی الله ‏عنهما نیز چنین رای داده‌اند و در روایتی از امام احمد نیز چنین آمده است‌که صحیحترین ‏روایت از او است‌. و مذهب اسحاق بن راهویه نیز چنین است، و شیخ‌الاسلام ابن تیمیه آنرا ‏برگزیده وگفته‌: مقتضای قواعد شریعت چنین است‌. زیرا عده بدین جهت سه حیض است تا ‏زمان و مدتی‌ که مراجعت شوهر در آن صورت می‌گیرد طول بکشد وشوهر این فرصت را ‏داشته باشد تا بتدریج پشیمان گردد و بتواند بدو مراجعه نماید: وقتی‌که مراجعت صحیح نیست ‏مقصود از عده برائت رحم و اطمینان یافتن است ازاینکه زن آبستن نباشد و یک حیض برای ‏این مطلب کافی است‌. همانگونه ‌که برای استبراء رحم نیز یک حیض‌کافی است‌.‏

لیکن مذهب جهمور علماء آنست‌ که عده زن خلع شده‌، سه حیض است اگر از زنانی باشد که ‏قاعده می‌شوند و اگر قاعده نمی شوند سه ماه است.‏

علامه ابن عثیمین رحمه الله گفته: «قول راجح در جدایی زوجین در غیر از طلاق اینست که ‏عده آن یکبار حیض است و یا اگر حیض ندارد تنها یک ماه است». نگاه کنید به: (فقه السنة؛ ‏سید سابق، و فقه السنة للنساء؛ علامه ابن عثیمین، ص 584).‏

 

نکته: هرگاه زنی در هنگام قاعدگی و حیض طلاق داده شود، طلاق او بدعی نامیده می شود، ‏طلاق بدعی عبارتست از اینکه مرد زن را در حال حیض یا در طهری که با او همبستر شده ‏طلاق دهد، این نوع طلاق حرام است و انجام دهنده آن گناهکار است، ولی طلاق باطل نیست و ‏کاملا صحیح بوده و طلاق رخ داده است، ولی چون در زمان حیض بوده مرتکب گناه شده اید، ‏ولی این امر موجب نخواهد شد که طلاق باطل شود.‏

‏«اما شایان ذکر است که بر خلاف طلاق، خلع‌ مقید بوقت معین نیست‌، یعنی در حال حیض  و ‏در حال پاکی و طهرهر دو جایز است چون خداوند متعال آنرا بطور مطلق بیان‌ کرده و آن را ‏به زمان خاصی مقید ننموده است‌. چیزی ‌که مورد نهی واقع شده طلاق در حال حیض است ‏تا عده زن به درازا نکشد. اما درباره خلع این مطلب مطرح نیست چون زن خود طالب فراق ‏و جدائی است و نفس خویش را خلع می‌نماید و به طولانی بودن عده راضی است‌«. (فقه السنة؛ ‏سید سابق).‏

 

نکته: بر شو‌هر حرام است‌ که زن را بیازارد تا خسته شود وطلاق خلعی را بپذیرد. اگر شوهر ‏چنین‌کرد، خلع باطل است و بعضی از علما گویند: اگرچه این فشار و تضییق حرام است‌، ولی ‏خلع قابل اجرا است.‏

و این‌کار بدین جهت حرام است‌، ‌که زن از دو جهت متضرر می‌شود، که هم شوهرش را از ‏دست بدهد و هم زیان مالی را تحمل کند. خداوند می‌فرماید:‏

‏« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء کَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ ‏إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ» (النساء: 19). ‏

‏« ای‌ کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اید، برای‌ شما روا نیست‌ که‌ زنان‌ را برخلاف‌ میلشان ‌به‌ارث‌ برید و ‏نیز ایشان‌ رامنع‌ کنید تا بخشی‌ از آنچه‌ را به‌ آنان‌ داده‌اید، به‌دست‌ آرید مگر آن‌ که‌ مرتکب‌ ‏زشتکاری‌آشکاری‌ شوند»‌.‏

همچنین زن نباید بدون دلیل شرعی موجه تقاضای جدایی از طریق خلع کند.‏

از ثوبان رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : «أیما امرأة سألت ‏زوجها الطلاق من غیر ما بأس فحرام علیها رائحة الجنة» «هر زنی که بدون دلیل از شوهرش ‏تقاضای طلاق کند، بوی بهشت بر او حرام است». ترمذی (1198).‏

و همچنین از ثوبان رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: ‏

‏«المختلعات هن المنافقات» «زنانی که خواهان خلع هستند، منافق‌اند». ترمذی (1198).‏

‏ ‏

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com